تبليغاتX
افشا آنچه نمیخواهند شمابدانید
سکولاریسم
 

Ba dorood,

Site rapidshare 11 omin site e por binandeye interneti dar jahan , va
4 omin site e por binandeye interneti dar iran hast

Modatist ke in site emkane jadidi er'ae mide va on daryafte mostaghime
file hast, bedone namayesh dadane on safheye kazayi ke human
verification mikone.

Hamchenin rapidshare ye barname jadid dade biron ke mitonid bahash
chandin file ro be sadegi download konid, bad nist in ro ham ye try
bekonid age ba rapidshare moshkel darid,

http://images. rapidshare. com/software/ rapidmanager/ RSMInit.exe

Fekr mikonam dige moshkele azizani ke balad nabodan ba rapidshare kar
konan ya be dalile dashtane IP moshtarak moshkelati dashtan hal shode
bashe, baraye nemone mitonid ketab haye zir ro betore mostaghim roye
computereton download konid:

Falsafe va mantegh:
http://rapidshare. com/files/ 64676998/ art_of_reasoning .zip
http://rapidshare. com/files/ 64676959/ nikfar_andisheye _enteghadi. pdf
http://rapidshare. com/files/ 50435034/ Moghaletat. pdf
http://rapidshare. com/files/ 60810554/ Ahnayi_ba_ elme__mantegh. pdf

Eslam setizi:
http://rapidshare. com/files/ 85280073/ 23_Saal__ 23_years. zip
http://rapidshare. com/files/ 64399445/ After_1400_ years_1.pdf
http://rapidshare. com/files/ 64399647/ After_1400_ years_2.pdf
http://rapidshare. com/files/ 78825244/ Pendaar_e_ Khoda_Richard_ Dawkins.pdf
http://rapidshare. com/files/ 64650270/ a_new_perspectiv e_on_Islam_ 1.pdf
http://rapidshare. com/files/ 64650777/ a_new_perspectiv e_on_Islam_ 2.pdf

Tarikh:
http://rapidshare. com/files/ 59487537/ Tashayo_va_ ghodrat_dar_ iran.pdf
http://rapidshare. com/files/ 64400924/ 2_century_ of_silence. pdf

iran.pdfSiasi:
http://rapidshare. com/files/ 101238502/ Pasokh_be_ Tarikh.pdf
http://rapidshare. com/files/ 99785529/ Dar_Poshte_ Pardeye_Engelab_ _www.pbb. blogfa.com_ .pdf
http://rapidshare. com/files/ 64683076/ Nazarieye_ Tote_e_va_ faghre_ravesh_ shenasi_dar_

|+| نوشته شده توسط nima در شنبه سی و یکم فروردین 1387  |
 



 

Yari baraye jamavarie Asnad

Dorood doostane gerami,
Az bakhsh hae besiar moheme tarnamaye zandiq bakhshe Jenayate
Eslamgarayan ast ke asnade jenayate Eslam garayan bevije Eslamgarayane
iran mipardazad.

In jenayat ha shamele tasavire va filmhaye marbot be E'dam, Shekanje,
Tir baran, Shallagh, Sangsar va gheire mishavand.

Az vazayefe ensanie ma aan ast ke nagozarim in jenayat faramosh
shavand, ma momken ast Jenayate eslam garayan ra bebakhshim vali
hargez nabayad aanha ra faramosh konim chon in faramosh kardan ba'ese
tekrare aanha khahad shod.

Dar in rasta az shoma khahesh mikonam agar tasvir ya filmi darid ke
dar majmo'eye tarnamaye zandiq dide nemishavad, hatman aan ra baraye
ma befrestid.

Dar zir listi az daste bandi haye mokhtaelefe Negarkhaneh va Videoblog
ke be in mataleb marbot mishavand mo'arefi mishavad.

Video haye jenayate Eslamgarayan
http://www.zandiq. com/fa/video/ ?cat=3

Tasavire jenayate Eslamgarayan
http://www.zandiq. com/fa/gallery/ main.php? g2_itemId= 29

Tasavir va filmhayetan ra az tarighe hamin address email va ya az
tarighe ravesh hayi ke roye site mo'arefi shode baraye ma befrestid.

Tasavire E'dam haye avale enghelab
http://www.zandiq. com/fa/gallery/ main.php? g2_itemId= 788

Tasavire E'dam haye khiabani
http://www.zandiq. com/fa/gallery/ main.php? g2_itemId= 1330

Tasavire Jenayate rejim dar Koredstan
http://www.zandiq. com/fa/gallery/ main.php? g2_itemId= 2722
http://www.zandiq. com/fa/video/ ?p=94

Tasavire jenayate rejim dar Khoozestan
http://www.zandiq. com/fa/gallery/ main.php? g2_itemId= 1189

Tajavoz be hoghoghe shahr vandi tavasote Obashe khamenei
http://www.zandiq. com/fa/gallery/ main.php? g2_itemId= 2708

Filmi az shekanje va shelik be paye zendani dar Sistan va Balochestan
http://www.zandiq. com/fa/video/ ?p=113

Filmhaye marbot be e'dam haye khiabani
http://www.zandiq. com/fa/video/ ?p=112

Azare zanan va dokhtaran baraye TAHMIL e hejab
http://www.zandiq. com/fa/video/ ?p=111

NANG BAR ESLAM
Arash BIkhdoa

|+| نوشته شده توسط nima در جمعه نوزدهم بهمن 1386  |
 
با درود

از اینکه مدت زیادی نبودم معذرت میخوام از این به بعد جبران میکنم

خرد نگهدارتان

|+| نوشته شده توسط nima در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386  |
 پاسخ به وبلاگ سید علی تهرانی از شاگردان آیت الله بهجت

کسانی که میتوانند تو را باورمند به چرندیات بکنند، میتوانند تو را مجبور به انجام کارهای وحشیانه کنند.

ولتر

پیشگفتار

بخش یکم، دفاع علی تهرانی از قتل عام پیامبر اسلام

بخش دوم، پیرامون سنگسار و دست بریدن در اسلام

بخش سوم، پیرامون سر بریدن در اسلام

بخش چهارم، قصاص

 

پیشگفتار

علی تهرانی صاحب وبلاگی است که میتوانید آنرا در اینجا بیابید، از عنوان وبلاگ وی مشخص میشود که وی از طرفداران آیت الله بهجت از مراجع تقلید شیعیان است، وی در معرفی خود نوشته است:

سیدعلی تهرانی ٬ نوه ی حجة الاسلام سید ابراهیم حسینی است و نیایش به زید شهید ( فرزند امام علی بن الحسین علیهماالسلام ) می رسد. وی همه ی دوران ابتدائی را شاگرد ممتاز بوده و سپس با قبول شدن در آزمون ٬ به مدرسه راهنمائی نمونه ابن سینا وارد شده و پس از آن نیز با قبول شدن در امتحان دبیرستان نمونه رشد ٬ وارد این مدرسه شد.شرح لمعه را نیز زمانی به پایان برد که نفر سوم مدرسه علمیه معصومیه علیهاالسلام  بود و همچنین ادامه ی دروس سطح را در مدرسه علمیه ولی عصر عجل الله فرجه با بالاترین نمرات به پایان رساند و تا کنون ده سال است که در درس حضرت آیة الله بهجت دام ظله شرکت می کند.

از وی تا به حال کتابها و مقالاتی به چاپ رسیده که دو نمونه از آنها ٬ بدین شرح است :

۱. « ز مهر افروخته » : از انتشارات سروش ٬ این کتاب دربردارنده ی ناگفته هائی نغز از علامه طباطبائی و کامل ترین مجموعه ی اشعار ایشان است و می توانید این کتاب را به این جا یا این جا سفارش دهید تا برایتان فرستاده شود .

۲. « دو مسافر» : شرح حال فقیه باکرامت ٬ آیة الله شیخ مقیم زنجانی و بابا رکن الدین شیرازی . اگر این کتاب به چاپ دوم رسید ٬ نام یکی دیگر از شاگردان و استادان شیخ مقیم زنجانی و حکایت شنیدن بانگ دیگری از مرقد بابا رکن الدین به یک کاسب جهرمی ٬ به آن افزوده خواهد شد . تصویر جلد کتاب را  در این جا  یا ببینید .

نوشتارهای علی تهرانی نشان میدهد که از اسلامگرایان سنت گرا، و تروریست است. او گمان میکند که جان اف کندی را شیخ جعفر مجتهدی کشته است و او به این دلیل کشته است که به امام خمینی اهانت کرده است. دفاع علی تهرانی از چنین حرکتی به خودی خود برای اثبات اینکه او از هم زبانان تروریست ما است کافی است. سید علی تهرانی همچنین در یکی از پست هایش در وبلاگش تلاش کرده است که به چند مورد از اتهاماتی که در این تارنما به اسلام وارد شده است پاسخ دهد. بر خلاف بیشتر سایر تلاشهای مشابه از طرف افراد مشابه من گمان میکنم سید علی تهرانی پس از ده سال شاگردی آیت الله بهجت احتمالاً شایستگی دفاع از اسلام را بیش از کسانی که چنین تحصیلاتی نکرده اند دارد، بالاخره هرچه باشد در ده سال میتوان یک مدرک دکترا در محیط آکادمیک گرفت هرچند میان تحصیل در محیط آکادمیک و شاگردی یک آیت الله را کردن تفاوت از زمین تا آسمان است، افزون بر این به نظر میرسد وی دستکم آدم مودبی است و میتوان با او اگر نه بر سر یک میز نشست و گفتگو کرد، حداقل از دور به سخنان او پاسخ گفت و پاسخ شنوید و شوربختانه چنین پدیده هایی در میان مسلمانان کم یافت میشوند. آخرین چیزی که من آنرا در سرشت علی تهرانی میستایم صداقت او است، به نظر میرسد علی تهرانی صادقانه معتقد به اسلام است و قصد ندارد از روی شرم، باورهای اسلامی اش را پنهان کند. من برای چنین طرز تفکری بیش از احترامی که برای افراد دروغگو و فریبکاری که خود را «روشنفکر دینی» مینامند احترام قائل هستم و معتقد هستم این افراد بیشتر به جامعه خدمت میکنند و نقش مثبت تری دارند. بنابر این تصمیم گرفتم به سخنان او پاسخ دهم و پاسخهایم را برایش ارسال کنم و این پرسش و پاسخها را بصورت یک مناظره در آورم و در اختیار همگان قرار دهم. با اینکار اگر من در باورهایم دچار خطایی باشم، متوجه آن خطاها خواهم شد، به سید علی تهرانی بعنوان یک مخالف و شاید دشمن خودم اجازه نقد و بررسی آزادانه باورهایم را داده ام و نظریات او را منتشر کرده ام، و همچنین به خوانندگان و مخاطبین تارنمای افشا این فرصت را داده ام که میان دو اندیشه کاملاً مخالف یکدیگر، یعنی اسلامگرایی سنتی و اقتدارگرایانه و بیخدایی خردگرایانه و انسانگرایی بتوانند قضاوت کنند و بهتر تشخیص دهند که کدام دیدگاه درست تر از دیگری است.

از این گذشته من همواره از گفتمان مستقیم و صریح و آزاد با اسلامگرایان استقبال کرده و میکنم، این اسلامگرایان هستند که سانسور میکنند و تیغ میکشند و آدم میکشند و سر میبرند. خردگرایان به دلیل قدرت و برتری خردگرایی دلیلی برای فرار از گفتمان و انتخاب سانسور بجای گفتمان ندارند. این است که امیدوارم چنین گفتگوهایی بیش از پیش در میان ما شکل بگیرد و اگر نتوانیم یکدیگر را قانع کنیم، دستکم بتوانیم تفاوت هایمان را با یکدیگر بهتر و دقیقتر بشناسیم.

پاسخ به وبلاگ سید علی تهرانی، بخش نخست، دفاع علی تهرانی از قتل عام پیامبر اسلام.

علی تهرانی نوشته است:

۱. کشتن چند صد یهودی خائن در یک روز به دستور رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم  : افرادی مانند نویسندگان سایت افشا  که به این دستور رسول اکرم اشکال می کنند گویا تنها به تعداد این کشته شدگان در یک روز ٬ اشکال دارند نه به اصل کشتن آنان . زیرا به هر حال همه می دانند که از آغاز تا پایان زندگانی پیامبر ٬ اسلام سبب کشته شدن بسیاری از دشمنان شد و این نویسندگان به آن اشکالی نمی کنند .

پاسخ من:

در انتهای این پاراگراف نویسنده نوشته است که ما به کشته شدن بسیاری از مردم توسط محمد پیامبر اسلام اشکالی وارد نمیکنیم، این حرف کاملاً غلط است و نویسنده از روی نا آشنایی خود با تارنمای افشا این حرف را زده است، تا جایی که ممکن بوده است ما بطور مفصل و مستند به ترورهایی که پیامبر اسلام انجام داده است در تارنمای افشا اشاره کرده ایم و آن ترورها را محکوم کرده ایم، سیاهه ای از افرادی که توسط پیامبر تروریست اسلام ترور شده اند و شرحی کوتاه از شیوه ترور شدن آنها را میتوانید در بخشی با فرنام محمد و ترور دشمنان شخصی اش بیابید. از این گذشته به کشتارهای جمعی دیگری که پیامبر اسلام و مسلمانان در طول تاریخ اسلام آنها را انجام داده اند نیز در تارنمای افشا پرداخته شده است. از نظر من کشته شدن هر انسان بیگناهی توسط پیامبر اسلام نشان از پیامبر نبودن این شخص و بلکه تروریست، آدمکش و قتل عام گر بودن وی دارد. اما تاکید بر کشته شدن یهودیان بنی قریظه که شرح کامل آنرا میتوانید در بخشی با فرنام در ماجرای بنی قریظه واقعا چه اتفاقی افتاد؟ از این رو است که این فاجعه انسانی اوج انسان ستیزی و توحش پیامبر اسلام و هواداران اسلام را نشان میدهد. بر روی شخصی که دستور قتل صدها نفر انسان بیگناه در یک روز را صادر میکند قطعاً نمیتوان نام انسان را گذاشت چه رسد به پیامبر. از طرفی دفاع سید علی تهرانی از این جناینت نشان از تخریب انسانیت در وجود وی توسط آیین اسلام ستیز اسلام را دارد و خود سند دیگری است بر اینکه اسلام موجب فساد اخلاقی در هوادارانش میشود. همچنین پافشاری بر روی این واقعه از آن روی رخ داده است که واقعه مشابهی در نظام خلافت اسلامی رخ داده است و خود آیت الله خمینی این واقعه تلخ (قتل عام زندانیان سیاسی) را به کشتار بنی قریظه تشبیه کرده است (برای شنیدن صدای خمینی در این مورد اینجا را کلیک کنید)، بنابر این واقعه بنی قریظه از آن جهت نیز که بخشی از معضلات امروزی ما نیز به آن ارتباط دارد و به عده ای قداره کش و آدمکش این مشروعیت را میدهد که دست به قتل عام بزنند، اهمیت بسیار بیشتری پیدا میکند.

این ماجرا بیانگر این واقعیت تلخ است، که در دین اسلام قتل عام کردن مخالفین اسلام قانونی و اخلاقی به شمار میرود و همه مردم جهان باید از این واقعیت آگاه شوند. از این گذشته نویسنده از صفت «خائن» برای قربانیان پیامبر اسلام استفاده کرده است. از نویسنده دعوت میکنم توضیح دهد که چرا تمامی مردان قبیله بنی قریظه از نظر این شخص خائن هستند و همگی آنها سزاوار مرگ بوده اند.

علی تهرانی نوشته است:

بنابراین تنها توجه به این نکته کافی است که در آئین اسلام ٬ در هیچ شرایطی ریختن حتی یک قطره خون ناحق ٬ روا نبوده و گناه بسیار بزرگی شمرده می شود . اما اسلام به همان اندازه که دین رحمت و محبت است ٬ دین عدالت و جهاد هم هست و از پیروان خود ٬ می خواهد که هماره در اجرای احکام اسلام ٬ ملاحظه ی هیچ کس و هیچ چیز را نکنند

پاسخ من:

به نظر میرسد علی تهرانی این مسئله ساده را نادیده میگیرد که این تنها آیین اسلام نیست که ریختن خون ناحق را روا نمیدارد، اساساً هیچ آیین و انسانی (حتی شرور ترین انسان ها) ریختن خون ناحق را روا نمیدارند. مسئله اینجا است که تعریف «خون ناحق» چیست؟ بعنوان مثال کشتن یهودیان از نظر هیتلر و پیامبر اسلام «ریختن خون ناحق» نبوده است. کشتن سرخ پوستها از نظر سفید پوستها در زمان یورش اروپایی ها به جهان جدید نیز از نظر سفید پوستها «ریختن خون ناحق» نبوده است، کشته شدن علی بن ابیطالب توسط ابن ملجم نیز از نظر او «ریختن خون ناحق» نبوده است. بنابر این تمام مسئله به این باز میگردد که «ریختن خون ناحق» یعنی چه، یا در چه زمانی یک فرد حق دارد فرد یا افراد دیگری را بکشد؟

بیگناهکار یا گناهکار بودن مسئله ای مطلق نیست، بیگناهی یا گناهکار بودن یک شخص را تنها میتوان با مقایسه رفتار او با یک سری قوانین و یا اصول اخلاقی تشخیص داد. تعریف بیگناه از نگر اسلام و علی تهرانی چیست؟ روشن است که از نگر اسلام بیگناه انسانی است که قوانین اسلام را زیر پا نمیگذارد. مثلاً کسی که مرتد میشود از نظر اسلام دیگر بیگناه نیست، گناه او ارتداد است. حال حقوق انسانها در اسلام کاملاً متفاوت با حقوق انسان ها در اطلاعیه جهانشمول حقوق بشر است، بر اساس قوانین انسانی ارتداد جرم حساب نمیشود، اما بر اساس قوانین اسلامی ارتداد جرم است، بنابر این کسی که ما به او میگوییم بیگناه از نظر علی تهرانی گناهکار است، این است که علی تهرانی قبل از اینکه بخواهد این ادعا را مطرح کند (چون باید از روی مشترکات بحث کند) باید حقانیت اسلام را ثابت کند.

با این توضیحات روشن است که  اینکه گزاره «در آئین اسلام ٬ در هیچ شرایطی ریختن حتی یک قطره خون ناحق ٬ روا نبوده و گناه بسیار بزرگی شمرده می شود» هیچ امتیاز و نکته مثبتی برای اسلام نیست و این سخن نویسنده در واقع مردم فریبی است. برای روشن تر شدن موضوع یک مثال میزنم، ممکن است شخص گاوپرستی معتقد باشد که "تمام مسلمانان را باید کشت"، و وقتی چنین شخصی محکوم به انسان ستیز بودن شود او پاسخ دهد که «از نظر من کشتن هیچ انسان بیگناهی درست نیست، اما خوب مسلمانان بیگناه نیستند، خائن هستند چون گوشت گاو میخورند و گاو حیوان مقدسی است»، سخن علی تهرانی هم شباهت بسیاری به این سخن دارد.

اینجا است که تفاوت میان آیین انسان ستیز اسلام و سایر آیین ها و تفاوت میان یک آدمکش حرفه ای مثل پیامبر اسلام و سایر انسان ها روشن میشود. اسلام و پیامبر اسلام به خود اجازه داده اند که مخالفان و منتقدینشان را بکشند و نام این کار زشت و غیر انسانی را «جهاد» گذاشته اند، جهاد آشکارا تجاوز بر دیگران است، در اثبات این مدعا میتوانید به نوشتاری با فرنام سفسطه در مورد آیات جنایی قرآن، که این آیات جنبه دفاعی دارند! مراجعه کنید. در اصطلاحات امروزی به چنین دیدگاه سیاسی فاشیسم میگویند، اندیشه ای اندیشه فاشیستی است که مخالف و منتقد خود را بر نتابد. دین اسلام یک دین فاشیستی است زیرا به مخالف و منتقد خود نه تنها حقوق برابر و حق مخالفت و نقد و برخورداری از حقوق برابر با موافقان اسلام را نمیدهد بلکه حق حیات را نیز برای آنها قائل نیست. زشتی دین اسلام خیلی بیشتر از این حرفها هست و زشتی های اسلام بیش از اینها است. اسلام دسته های متعددی از نامسلمانان از جمله مرتد ها را نجس میداند و خون و مال آنها را مباح میداند. آیا آقای علی تهرانی میتواند درک کند که اسلام با این تعریف از فاشیسم، دینی کاملاً فاشیستی است؟

علی تهرانی نوشته است:

 با این حساب به صراحت عرض می کنیم که وقتی کشتن آن یهودیان خائن حکم خدا باشد ٬ برای پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله ۱ یا ۷۰۰ یا ۷۰۰۰ نفر از آنان هیچ فرقی نمی کند. یعنی اگر ده برابر آنان را هم در همان روز می کشتند ٬ هیچ تنزلی از مقامات معنوی نمی کردند و دل و جگر آن را هم داشتند.

پاسخ من:

این بخش از سخنان علی تهرانی  برای کسانی که هوشیار و نکته سنج هستند باید این را بخوبی نشان دهد که اعتقاد درست و راسخ و قاطع به اسلام چقدر میتواند خطرناک باشد و یک انسان را به موجودی خطرناک تبدیل کند، تایید یک قتل عام دقیقاً همانند شرکت در آن قتل عام هست. ممکن است اگر آقای علی تهرانی هم در آن دوران زندگی میکرد در سر بریدن یهودیان به پیامبر اسلام کمک میکرد، ممکن است آقای علی تهرانی در کارهای مشابهی که جانشینان پیامبر اسلام همچنان انجام میدهند همچون تجاوز، ترور، ضرب و شتم و قتل زندانیان سیاسی و مخالفان اسلام نیز شرکت کرده باشد و یا آنها را تایید کند، این سخنان نیز بدون شک نمونه ای دیگر از فساد اخلاقی مسلمانان است، یک مسلمان تمام عیار یک موجود خطرناک است و بقیه مردم باید اینرا خوب بفهمند. يک مسلمان راستين طبيعتا آن است که همانند علي تهراني از کرده هاي پيامبر اسلام دفاع و پشتيباني کند، و همچنين طبق دستورهاي اسلامي براي پاسباني از باورهايش و اجراي آن دستورها به جهاد و کشتار مخالفان خود بپردازد. بنابراين اينگونه تلاش علي تهراني براي ارائه ي دلايل در اثبات راستي اين موضوع نتنها براي من شگفت انگيز نيست، بلکه بسيار عادي و طبيعي ميباشد اما ايرادي که من همواره بر اسلامگراياني مانند علي تهراني وارد کرده و ميکنم، بر اين اساس استوار است، که آيا دفاعياتي که ايشان در ارتباط با جنايت در اسلام و در شخصيت محمد ارايه ميدهند، تنها جنبه ي «ماست مالي» و گونه اي پوشش نهادن بر روي حقايق بواسطه ي استفاده از ايمان و احساس و يا اهداف سياسي و سودجويي را دارد و يا اينکه اين دفاعيات براستي ميتواند پاسخگوي ايرادها و دلايل «منطقي» و «مستند» و همچنين «همتراز با قوانين انسانگرايي» که من و ديگر منتقدين اسلام مطرح ميکنيم، باشد؟


به دلیل وجود همین باورها در اسلام است است که باید دانست اسلام معضلی جهانی است و باید در مبارزه با این معضل همه کسانی که نگران آینده بشریت، کرامت انسان و آزادی هستند کوشا باشند. این گفته ها همچنین برای شل اندیشانی که علی رغم مخالفت نظریشان با اسلام، میگویند اسلام مشتی خرافات و باورهای شخصی است که باید به آنها احترام گذاشت زنگ خطر و یاد آور این حقیقت باشد که اسلام شخصی و تجملاتی نیست، اسلام دینی است کشنده و مرگبار است.

اما گذشته از این ها من همواره از این گونه صراحت ها استقبال مینمایم و شجاعت افرادی که از بدور از تمدن خوانده شدن خود بیم ندارد را ستایش میکنم اما این ستایش و گرامی داشت باعث نمیشود که توحش و انسان ستیز بودن این افراد را فراموش کنم، یک فرد خشونت طلب دارای صراحت، همچنان یک خشونت طلب و مروج توحش و به دور از تمدن است. از تفاوت های میان یک انسان که وحشیانه رفتار میکند و انسانی که متمدنانه رفتار میکند، آن است که انسان وحشی گمان میکند هر آنچه خشن تر، وحشتناک تر و خونبارتر است، لزوماً کارآمد تر و بهتر است، اما دیگری به دنبال راه حل های انسانی، علمی و کار آمد برای رفع مشکلات است.

آقای علی تهرانی با این استدلال کار محمد را توجیه کرده است که قتل عام او حکم خدا بوده است. این حرف او را میتوان بصورت زیر فرمولیزه کرد.

1- خدایی وجود دارد.

2- اگر خداوند دستور حکمی را بدهد انجام آن حکم اخلاقی است.

3- خداوند برای محمد پیامهای خصوصی میفرستاده است و محمد پیامبر خدا بوده است.

4- خدا به محمد دستور داده است که محمد 700 نفر را در یک روز سر ببرد.

5- کشته شدن 700 نفر به دست محمد اخلاقی بوده است.

روشن است که هیچکدام از این موارد مورد توافق نیستند و اگر آقای علی تهرانی قصد گفتمان و بحث را دارد باید همواره از روی باورهای مشترک استدلال کند. اگر علی تهرانی میخواهد اخلاقی بودن قتل عام و نسل کشی پیامبر اسلام را نشان دهد باید هر 5 گزاره بالا را اثبات کند، و اگر چنین نکند، هیچ کار مفیدی انجام نداده است. اگر علی تهرانی قصد داشت به این نوشتار پاسخ دهد من به او این تخفیف را میدهم که تنها یکی از این گزاره ها، یعنی گزاره 3 را اثبات کند (بقیه گزاره ها را فعلاً درست فرض میکنیم).

افزون بر این، علی تهرانی به شیوه ای بسیار غلط به این ماجرا نگاه میکند. پرسش اساسی که در اینجا مطرح است این است که آیا ما باید به افعال محمد نگاه کنیم و از روی آنها تصمیم بگیریم که محمد پیامبر است، یا اینکه پیامبر بودن محمد را قبول کنیم و بعد از روی این اصل تمام رفتارهای او را توجیه کنیم؟ علی تهرانی روش دوم را برگزیده است و اینکار او کاملاً غیر عقلایی و غیر علمی است. بسیاری از شیعیان این شعار را میدهند که تنها باید از روی خرد معتقد به اصول دین اسلام که نبوت یکی از آنها هست شد، حال اگر واقعاً شیعیان پایبند به این شعار باشند و بخواهند به شیوه عقلایی و منطقی درستی گزاره "محمد یک پیامبر است" را تحقیق کنند، باید زندگی محمد را بدون پیش فرض گرفتن اینکه او پیامبر بوده بررسی کنند و در نهایت یا پیامبری او را با برهان و دلیل اثبات کنند و یا اینکه رد کنند. این است که علی تهرانی نمیتواند با گفتن اینکه محمد پیامبر بوده پس هرچه کرده درست بوده، ادعای مطرح شده  در رد نبوت محمد را رد کند. موضوع مورد بحث ما خود نبوت محمد است و وقتی علی تهرانی فرض میکند که محمد پیامبر بوده مرتکب سفسطه "مصادره به مطلوب" شده است.

قتل های پیامبر اسلام به خوبی نشان میدهند که او شخصی جنایتکار، تروریست و قتل عامگر بوده است، اگر علی تهرانی میتواند بپزیرد که خدای عالم نماینده ای اخلاقمدار تر و انسان تر از محمد پیدا نکرده است، این یقیناً ناشی از تعصبات دینی او و پیش فرضهای غلط او است، من یقین دارم بسیاری از مسلمانان اگر بدانند پیامبرشان پیامبر اسلام به چه جنایتی دست زده است و نمونه هایی از کارهایی که پیامبر اسلام انجام داده است  از روی اسناد تاریخی به آنها نشان داده شود، این آیین توحش و انسان ستیزی را رها خواهند کرد، چنانکه من خود چنین کرده ام.

در ضمن در تواریخ اینگونه ذکر شده است که سعد بن معاذ پیشنهاد بریدن سر 700 یهودی و برده کردن زنان و فرزندانشان را داد و محمد نیز اینرا پذیرفت و گفت که این سخن همانند دستور الله است. بنابر این آقای علی تهرانی باید بداند که تقریباً سعد بن معاذ بجای الله تصمیم گرفته است و این خود میتواند به این معنی باشد که محمد پیامبر نبوده است و سخن مردمان را به خدا نسبت میداده است، الله دوست خیالی محمد بوده است. همانگونه که سید علی تهرانی و همفکرانش بوسیله اسلام کشتن انسانهای دگراندیش را توجیه میکنند، محمد نیز با یاری دوست خیالی اش الله چنین میکرده است تا به قدرت، ثروت و زنان بیشتری دست یابد.

آقای علی تهرانی همچنین معتقد است بریدن سر 700 نفر یا 7000 نفر دلیلی بر دل و جگر داشتن یک انسان دارد و بگونه ای این دل و جگر داشتن و سر بریدن در راه اسلام و الله را یک ارزش و نکته مثبت تلقی کرده اند. من با چنین حرفی موافق نیستم، انسانی که میتواند چنین کاری کند انسان پست و فرومایه ای است و من نیز همچون آقای علی تهرانی از گفتن اینکه پیامبر اسلام چنین انسانی بوده هراسی ندارم و آنرا به صراحت اعلام میکنم. از علی تهرانی و همفکرانش دعوت میکنم اگر «دل و جگر» دارند چند فیلم سر بریدن کفار توسط مسلمانان را در بخش جنایات اسلامگرایان مشاهده کنید و بعد خود تصمیم بگیرید که انسانی که 700 بار چنین کاری را بکند یک انسان دون و فرومایه است یا یک پیامبر و نماینده رسمی خدا موجودی که قرار است در اخلاقمداری دارای کمال باشد. گمان نمیکنم خود آقای تهرانی هم حاضر باشد با یکی از این سر بر ها همسایه باشد، البته این گمان، گمانی بسیار خوش بینانه است، ممکن است خود آقای علی تهرانی هم از همان کسانی باشد که دل و جگر دارند و میتوانند بخاطر رضای خدا کارد را بر گردن کفار بگذارند و سرشان را از بدنشان جدا کنند، کدامیک درست است آقای علی تهرانی؟ آیا شما از بریده شدن سر دشمنان اسلام و خدا لذت میبرید و یا آنرا محکوم میکنید؟ اینرا نیز به صرات بگویید تا خوانندگان راحت تر بتوانند میان اسلام و انسانگرایی سکولار یکی را انتخاب کنند.

علی تهرانی نوشته است:

 به یادم آمد شخصی می گفت :« من از امام خمینی تعجب می کنم که چگونه در آغاز شب حکم اعدام ۲۰ نفر را صادر کرد و نیمه ی شب برای نماز شب برخاست و انگار نه انگار چیزی شده ! با همان حال همیشگی نماز شبش را خواند ! »

باید به وی گفت : تعجب از ماست که ندانسته ایم اگر فرمان خدا در کشتن کسی است ٬ تعداد آن و این که روزی چند نفر باشند ٬ چه اهمیتی دارد ؟! و مگر جان انسانها را باین ملاکها باید سنجید آن هم از اسلامی که در منطقش ٬ جان یک نفر ٬ برابر با جان همه ی مردم است ؟! و اگر نیست ٬ حتی ریختن یک قطره از خون یک نفر هم ٬ بسیار بسیار زیاد است.

پاسخ من:

البته آقای سید علی تهرانی با ذکر عدد 20 مقدار زیادی تخفیف به امامشان داده است، اما بازهم خوب هست که دستکم 20 نفر را قبول دارد! قضیه این است که انسانها در گذشته های دور میتوانستند به سادگی ادعا کنند که خدا هستند و دستور قتل مخالفین خودشان را صادر کنند (مثل فراعنه)، اما بعد از مدتی مردم هوشمند تر شدند و نمیپذیرفتند که یک شخص خدا است و دیگر کسی رویش نمیشد که بگوید خدا است (البته استثنا هم وجود دارد)، در این دوران بود که کشتن مخالفان و قتل عام مردمان و بدست آوردن ثروتهای آنها و برده کردن زنان و فرزندانشان را به شیوه دیگری نیز میشد انجام داد و آن شیوه، شیوه پیامبری بود. بعد از این پیامبران و موجودات قدسی، بهترین ابزار برای انجام همانکار یعنی قتل دگر اندیشان و مخالفان، استفاده از طبقه روحانی بود. خوشحالم که علی تهرانی نیز قتل عام های پیامبر اسلام را با قتل عامهای آیت الله خمینی مقایسه میکند، من و علی تهرانی هردو در این مورد اتفاق نظر داریم، خمینی در بسیاری از موارد که مورد انتقاد انسانگرایان و افراد آزادیخواه قرار میگیرد دقیقاً همانند محمد بن عبدالله بلکه بهتر از او رفتار کرده است. پرسشی که علی تهرانی باید آنرا پاسخ دهد این است که توضیح دهد بر اساس کدام یک ازبخش آیات جنایی قرآن این افراد باید بر اساس دستور الهی کشته میشدند؟

افراد کثیری که امروزه خمینی و ملایان را مسئول فاجعه های ببار آمده در ایران میدانند همگی خاطی هستند، مسئول تمامی این فاجعه ها دستور العملی است که در دست ملایان بوده است، و آن دستور العمل اسلام است. برای هر انسانی که دارای سلامت روحی و روانی باشد آشکار است که کشتن مخالف و منتقد کاری نیست که یک پیامبر و یا حتی یک مصلح اجتماعی و یا حتی کمتر از آن، یک آدم خوب! آنرا انجام دهد، اینگونه فکر کردن ویژه گانگستر ها و رهبران مافیاهای تبهکار است، شیوه برخورد محمد با دگراندیشان و اهداف او برای کشورگشایی اش بسیار مشابه همان اندیشه و شیوه ای است که اسکندر مقدونی، چنگیز خان و هیتلر داشته اند. اگر محمد را بنیانگزار مکتب ماکیاولیسم ندانیم قطعاً میتوانیم او را از هواداران و پیاده کنندگان جدی این مکتب بدانیم. و پیشروان راستین محمد همچون آیت الله خمینی نیز دقیقاً از همان شیوه های ترور، قتل و قتل عام برای رسیدن به قدرت و حفظ آن استفاده کرده و میکنند. من به محمد و خمینی و سید علی تهرانی خورده نمیگیرم، این افراد خوی انسان دوستی و اخلاقمداری خود را به دلیل اسلامگرا بودن و ذوب در اسلام شدن کاملاً از دست داده اند، پیام من و تلاش من آن است که انسانهای راستین ماهیت محمد و خمینی و سایر اسلامگرایان را خوب بشناسند و این خود کافی است برای اینکه اسلام ستیز و سکولار گردند و با ترویج انسانگرایی جلوی صدور دستور اعدام انسانهای بی گناه دگر اندیش به بهانه اینکه خدای بیمار و زشت اندیش و زشت کار مسلمانها دستور قتل عام داده است گرفته شود.

پاسخ به وبلاگ سید علی تهرانی، بخش دوم، پیرامون سنگسار و دست بریدن در اسلام

علی تهرانی نوشته است:

۲. سنگسار : اولا یکی از محققان با ادله ای روشن و قاعده مند ثابت کرده است که حکم سنگسار اساسا در اسلام نبوده و بوسیله ی عمر بن الخطاب از میان یهودیان وارد اسلام شده و با پذیرش حاصل تحقیق وی ، جائی برای دلایل بعدی ما نمی ماند و تنها باید از عمر بن الخطاب و پیروان وی (= اهل سنت ) پرسید که چرا این حکم را وارد اسلام کرده اند ؟!

پاسخ من:

نخست اینکه من نمیدانم آقای سید علی تهرانی در مورد نوشتارهایش احساس مسئولیت هم میکند و یا اینکه سر سری و برای سرگرمی وبلاگ نویسی میکند. آیا این شیوه استدلال کردن است؟ یکی از محققان فلان حرف را با ادله و سند گفته است پس فلان حرف درست است؟ آیا آقای علی تهرانی با تمام مسائل اینگونه کشکی و سطحی برخورد میکند؟ بنا بر کدام سند عمر بن خطاب برای نخستین بار سنگسار را پیاده کرده است؟ آقای سید علی بهتر است بگونه ای مستند تر و مستدل تر سخن بگوید تا بتوان درستی سخنان او را تحقیق کرد. بایسته نیست در رد این ادعا من دلیلی بیاورم، چون بار اثبات آن بر گردن مدعی اش یعنی علی تهرانی است نه من، اما با آهنگ آنکه در وقت صرفه جویی شود در رد این ادعا اسنادی از اینکه هم پیامبر اسلام و هم امامان شیعه دستور سنگسار شدن افراد را داده اند و در بعضی موارد حتی خود در چنین جنایتی مستقیماً دخالت میکرده اند میتوانید به نوشتاری با فرنام "رد سفسطه در اسلام سنگسار نیست!" مراجعه کنید.

دوم اینکه فرض کنیم عمر چنین کرده باشد، آیا دین اسلام و قوانین الهی آن که آقای سید علی فکر میکند با استناد به آن میتوان انسانی را کشت، آنقدر کشکی و تق و لق هست که عمر بتواند از خود قانونی به آن بیافزاید؟ این سخن سید علی تهرانی اگر درست باشد خود دلیل بسیار قوی است در رد الهی بودن اسلام، اگر واقعاً اینگونه بوده باشد که انسانهایی غیر از محمد توانسته باشند قوانینی را خود بر قوانین اسلام بیافزایند (که قطعاً همینگونه بوده است، این مورد ممکن است درست نباشد اما موارد بیشمار دیگری وجود دارد)  اسلام ساخته دست یک مشت آدم تبهکار و  فرصت طلب است که نظرات شخصی خود را وارد اسلام میکرده اند و در واقعیت هم همین بوده است. از این گذشته این سخن در صورتی که درست باشد، با توجه به اینکه امامان شیعه نیز دست به چنین عمل شنیعی زده اند، میتواند نشان دهد که این افراد نیز گمراه بوده اند. البته من گمان نمیکنم که علی تهرانی روی این نگر خود پافشاری کند، او اگر با همان آیت الله بهجت هم اندکی پیرامون این سخن گفتگو کند، در خواهد یافت که این سخن یاوه ای بیش نیست و سنگسار از اعمال الهی خداپسندانه است.

سوم اینکه اگر فرض کنیم آقای علی تهرانی واقعا به این گفته خود باورمند است، وی گویا شجاعت گفتن این مطلب را نداشته است که صراحتاً بگوید به همین دلیل سنگسار در اسلام وجود ندارد و محکوم است، آقای سید علی با این حرفش خود را دو دوزه کرده است، وی باید با شفافیت تمام پاسخ دهد، آیا در شریعت اسلام مکافات سنگسار وجود دارد یا نه؟ اگر وجود دارد این چه یاوه ای است که گفته است، و اگر وجود ندارد چرا او از نظامی که این قانون غیر انسانی را پیاده میکند دفاع میکند و از فقه شیعی که این قانون را با صراحت درست و الهی میداند دفاع میکند؟

علی تهرانی نوشته است:

ثانیا : باید دانست که اثبات این حد بر مجرمان ٬ تقریبا محال است و همچنان که حضرت آیة الله بهجت دام ظله ( در گوهرهای حکیمانه ٬ ص ۱۲۸) می فرمایند : « خدا می داند در زمان حضرت رسول آیا [ حتی ] یک یا دو سنگسار یا تازیانه زدن ٬ رخ داده یا نه ! » یعنی گویا نظر اسلام بیشتر بر ترساندن مردم ٬ از زنای آنچنانی بوده است. و اگر کسی شرایط اثبات این حد را در کتابهای فقهی بخواند یقین خواهد کرد که اثبات آن بر افراد ٬ تقریبا محال خواهد بود .

پاسخ من:

اینکه چند نفر در دوران محمد سنگسار شده اند و سنگسار چه شرایطی دارد، بی ارتباط با اشکالی هست که ما به اسلام وارد میکنیم، اشکال ما به اسلام این است که قوانین وحشیانه و غیر انسانی دارد و این دین شایسته انسانی که در قرن 21 ام زندگی میکند نیست. در بررسی این سفسطه میتوانید به نوشتاری با فرنام "آقا اينها شرايط داره، آقا اينها شان نزول داره!" مراجعه کرد. زنا (تماس جنسی خارج از ازدواج) اساساً جرم نیست (اما از نظر من غیر اخلاقی است) و شایسته هیچگونه مجازاتی نیست، شاید برای ذهن آقای سید علی که با نرم افزارهای عربی دوره شتر چرانی و بیابانگرایی عربستان 1400 پیش کار میکند این پرسش پیش بیاید که اگر کسی به نزدیکان ما تجاوز کند، ما چه خواهیم کرد؟ آقای سید علی میتواند پاسخ را در نوشتاری با فرنام "اگر کسی به ناموس شما تجاوز کنه شما چه ميکنید؟" بخواند.

در پاسخ به اینکه اثبات جرم زنای محصنه و یا لواط برای پیاده کردن حد «نزدیک به محال» است، باید چند نکته را عرض کنم. یکم اینکه نزدیک به محال بودن با محال بودن تفاوت دارد، اگر اسلامگرایان مدعی این هستند که اثبات این جرائم کاملاً محال است (که برخی از اسلامگرایان واقعاً چنین میگویند!) آنگاه باید از آنها پرسید این چه دینی است که مکافات هایی را برای جرائم محال وضع کرده است، چنین وضعیتی همانقدر نابخردانه است که اداره راهنمایی و رانندگی یک کشور اعلام کند زین پس هیچ اتومبیلی حق ندارد با سرعتی بیش از سرعت نور حرکت کند. آیا واقعاً خداوند اینقدر نابخردانه باید برای دینش قانون گزاری کند؟ اما اگر ادعا این است که اثبات این جرائم «در حد محال است» آنگاه  منطقاً اثبات این جرائم غیر محال و کاملاً ممکن خواهد بود، لذا اشکالی که ما به این قوانین غیر انسانی وارد میکنیم به آن مواردی است که این مکافات ها اعمال میشوند، پس در این صورت گفتن اینکه این موارد تنها در شرایط خاصی پیاده میشوند، فرافکنی و کاملاً بی ارتباط با ادعایی است که ما مطرح میکنیم. افزون بر این، دشوار بودن اثبات برخی از جرائم در اسلام نه تنها خوب و مفید نیست بلکه کاملاً مضر و غیر اخلاقی است. بعنوان مثال برای اینکه زنی اثبات کند به او تجاوز شده باید چهار شاهد بیاورد، روشن است که تنها در موارد بسیار معدودی ممکن است یک شخص در مقابل چهار شاهد به زنی تجاوز کند، لذا بیشتر زنانی که به آنها تجاور میشود بر اساس وجود قوانین غیر عقلایی و غیر انسانی اسلامی نمیتوانند اثبات کنند که به آنها تجاوز شده. بنابر این اسلام به نوعی تجاوز را آزاد گذاشته، یعنی اثبات تجاوز را «نزدیک به محال» کرده. مسئله آنجا وخیم تر میشود که در برخی از موارد در سالهای گذشته زنی بواسطه تجاوز جنسی باردار شده است و نتوانسته است تجاوز را اثبات کند و بعد از بچه دار شدن به جرم زناکار بودن او را محکوم به سنگسار کرده اند. برای چه باید مردم جهان چنین دین وحشتناکی را تحمل کنند؟

افزون بر این، جالب است که استاد آقای علی تهرانی هم مثل خود او کشکی صحبت میکند، عبارت "خدا می داند در زمان حضرت رسول آیا [ حتی ] یک یا دو سنگسار یا تازیانه زدن ٬ رخ داده یا نه!" ارزش استدلالی ندارد و برابر با این ادعا که در زمان محمد بیش از یک یا دو مرود سنگسار و دست بریدن وجود نداشته است نیست تا حتی بتوان آنرا رد کرد. این نظر آیت الله بهجت در مورد دانش خدا است و کاملاً بی پایه و اساس است.

علی تهرانی نوشته است:

ثالثا : این که پاره ای چون دکتر سروش ٬ سنگسار و شیوه های دیگر مجازات زانیان را برای امروز٬ خشن و غیر انسانی می دانند و ویژه ی زمان صدر اسلام می شمرند ٬ باید بدانند که در همان زمان نیز ٬ این حکم و احکام مشابهی مانند تازیانه زدن ٬ ظاهری خشن داشته است و خداوند هم از همین رو ٬ بلافاصله پس از بیان وجوب تازیانه زدن زانی ٬ می فرماید : « و لا تاخذکم فی دین الله رافة = مبادا در [ اجرای این دستورات ] دین خدا ٬ دچار نازک دلی و ترحم شوید ! »

پاسخ من:

این سخن کاملاً درست است و در این مورد من با علی تهرانی همسو هستم، دکتر سروش و دیگران اگر چنین حرفی میزنند انسانهای دروغگو و شیادی هستند و سعی میکنند چهره زشت اسلام را با دروغهای این چنینی بپوشانند، سنگسار کردن، دست بریدن، چشم در آوردن، آدم کشتن، قتل عام کردن همگی در همان زمان هم وحشیانه بوده اند و تنها مورد تایید انسانهای خاص و جنایتکاری مثل پیامبر اسلام و دار و دسته اش بوده اند و حتی اعراب آن دوران نیز خوب میفهمیدند که چنین شخصی با این رفتارش نمیتواند یک پیامبر باشد و تنها یک جنایتکار است، از همین رو بود که "روزی که مردم فوج فوج به دین الله در می آیند" بصورت غیر تصادفی همزمان شد با روزی که محمد دارای ارتش و آدمکش شد و چند قتل عام و ترور بزرگ را با موفقیت انجام داد. نکوهش رفتارهای اسلامی تاریخی به درازای تاریخ اسلام و جغرافیایی به پهنای جغرافیای سلطه اسلام داشته و دارد. این است که از نگر من افرادی مثل علی تهرانی به مراتب راستگو تر و صادق تر از افرادی مثل دکتر سروش هستند.

علی تهرانی نوشته است:

پاسخ لطیف سیدمرتضی به اشکال ابوالعلاء معری درباره ی کیفر بریدن انگشتان دزد نیز ٬ دراین جا می تواند پاسخ متضاد بودن این حکم با کرامت انسانی باشد که

عز الأمانة أغلاها و أر...خصها ذل الخیانة فانظر حکمة الباری !

نقل و توضیح آن داستان به درازا می کشد اما چکیده ی پاسخ این است که انسانیت انسان برای وی کرامت آور است و زنا ٬ ( آن هم به این صورت متجاهرانه ٬ که چهار نفر بتوانند گواهی بسیار صریح بر آن دهند ) کرامتی برای زانی باقی نمی گذارد که درپی مکافاتی کریمانه برای وی باشیم !

اثبات لواط و برخی جرمهای دیگر نیز ٬ تقریبا محال است و در صدر اسلام هم کیفر بسیار سختی به نظر می رسیده و سختی آن ٬ مخصوص این زمان نیست .

پاسخ من:

در مورد لطیف خواندن توجیه «سید مرتضی» برای سنگسار توضیحی افزون بر آنچه در قبیح بودن اما جرم نبودن زنا آوردم ندارم اما در مورد همجنسگرایی و لواط  نظریه امروز دنیای پزشکی این است که برقراری تماس جنسی و داشتن تمایل جنسی برای جنس موافق، انحراف جنسی نیست. در این مورد میتوانید اطلاعات بیشتری به نوشتاری با فرنام "همجنس گرایی چیست؟" مراجعه کنید ، لذا مجازات کردن همجنسگرایان به دلیل همجنسگرایی نیز کاملاً غیر اخلاقی، وحشیانه و انسان ستیزانه است و درست همانند آن است که شخصی را به دلیل کچل بودن مجازات کنند. از طرف دیگر اسلام مشوق سایر انحرافات جنسی همچون کودک آزاری و رفتارهای غیر اخلاقی همچون قائده چند همسری است. اسلام با آنچه امروز از دیدگاه علمی غیر اخلاقی دانسته میشود موافقت دارد و آنچه از دیدگاه علمی اخلاقی است را غیر اخلاقی میداند، دلیلش هم چیزی نیست جز اینکه اسلام تنها شامل مجموعه ای از هنجار هایی است که محمد از جامعه عربی دور خود جمع کرده و آنها را الهی معرفی کرده است و پیروی از چنین دینی در شان انسانی که در قرن بیست و یکم زندگی میکند نیست.

از این گذشته دیدگاه افرادی که همانند انسانهای بدوی می اندیشند در مورد مکافات مجرمین این است که هدف از مکافات کردن مجرمین «ترساندن» دیگران از ارتکاب همان جرم است، تجربه به خوبی نشان داده است که کشورهایی که اینگونه با جرائم برخورد نکرده اند (مثلاً کشورهای اسکاندیناوی) به میزان قابل توجهی از میزان جرم و بزه در اجتماع کاسته اند، و برعکس جرم و جنایت در کشورهایی که دیدگاه غیر متمدنانه و غیر انسانی آقای سید علی و امثالش بر آنها حاکم بوده است بیشتر بوده است. ترس اساساً در بسیاری از موارد نمیتواند جلوی قتل عمد را بگیرد زیرا قاتل دچار جنون و اختلالات روانی است.

علی تهرانی نوشته است:

همچنان که در فقه شیعه ٬ اثبات دزدی ای که موجب بریدن چهار انگشت دست می شود ٬ چندین شرط سخت دارد و در زمان رسول الله نیز ٬ معلوم نیست یک یا دو بار رخ داده باشد یا نه ؟ اما سایت افشا فیلمی را در سایت قرار داده که وهابی ها و سنی ها دست کسی را از مچ قطع می کنند. شیعه نه تنها آن را تائید نمی کند ٬ بلکه اساسا مسوولیتی نسبت به فقه برخاسته از قیاس باطل آنان ٬ ندارد و ... خون جگر می خورد از آبی که از سرچشمه آلوده شد...

پاسخ من:

گویا مشکل آقای سید علی این است که چرا بجای قطع چهار انگشت، وهابی ها از چند سانتیمتر پایین تر دست انسانها را قطع میکنند، برای رفع این نگرانی آقای سید علی و کمک به ایشان، تصویری از مجازات دست قطع کردن در جمهوری اسلامی توسط شیعیان نیز به ایشان تقدیم میشود که این نگرانی و مشکل ایشان رفع شود.

امیدوارم که با دیدن این تصویر این بهانه مسخره و مضحک آقای سید علی نیز رفع شود.

پاسخ به وبلاگ سید علی تهرانی، بخش سوم، پیرامون سر بریدن در اسلام

علی تهرانی نوشته است:

 ۳. سر بریدن وهابی ها : سایت افشا با قرار دادن چند فیلم در سایت ٬ که در آنها گروهی از شبکه ی القاعدة ٬ سر چند تن از اشغالگران ( و چند سنی که با آنان همکاری می کردند ) را با چاقو می برند ٬ بر به اصطلاح بی رحمی اسلام و مسلمانان تاخته است . و در کنار آنها نوشته : « آیا انسانیت شما اینها را می پذیرد ؟!»

اولا باید گفت :

بوالعجب ! ذکری به دست آورده ای / لیک سوراخ دعا گم کرده ای

یعنی همه ی مشکل انسانیت و بشر در این است که سر دشمن را نباید با چاقو و قمه برید بلکه باید مانند آمریکائیان و دیگر اشغاگران ٬ پس از تجاوز به ناموس آنان ٬ آنان را خانوادگی ! و با گلوله کشت ؟! یعنی اگر آنان را ( به شیوه ی آمریکائی ٬ یعنی ) با بمب شیمائی و ... می کشتند ٬ شما اشکالی نداشتید ؟! و تازه ٬ شما از کجا می دانید کدام شیوه ی مردن ضجر کمتری دارد ؟! به خدا حیا هم چیز خوبی است !

ثانیا : با این که بنده در شیوه ی کشتن اشکالی بیان نمی کنم ٬ اما نمی توانم از این دروغ سایت افشا بگذرم که آنها را به شیعیان عراق نیز نسبت می دهد با این که در خود فیلمها نشانه ها و تصریحاتی هست که قصاص کنندگان و انتقام گیرندگان ٬ سنی می باشند و حتی یکی از آن فیلمها ٬ فیلم سربریدن یک شیعه به دست سنی هاست.

پاسخ من:

نخست اینکه من بعنوان یکی از اعضای تارنمای افشا هر رفتار غیر انسانی را از جانب هر کس و علیه هر کس به شدت محکوم میکنم و اینکه آقای سید علی ادعا کرده اند که ما به این فرض مطرح شده در بالا اشکالی وارد نمیکنیم یاوه است.دوم اینکه تارنمای افشا در کجا این سر بریدن را به شیعیان عراقی نسبت داده است؟ آقای سید علی یا باید برای این حرف خود سندی بیاورد و الا او یا از روی نا آگاهی این سخن را گفته است و یا آگاهانه دروغ گفته است.

دوم اینکه، شیعیان و سنی ها هردو در طول تاریخ جنایات بسیار بزرگی علیه یکدیگر مرتکب شده اند و هرگاه یکی به قدرت رسیده است دیگری را به شدت تحت فشار قرار داده است. هدف از نشان دادن این فیلمها، علاوه بر نشان دادن اینکه اسلامگرایان انسان هایی خشونت گرا و بی تمدن و انسانگرایی هستند، این بوده است که زشتی و عمق دژخویی شخص پیامبر اسلام و هوادارانش نیز به تصویر کشیده شود، زیرا با خواندن متون تاریخی بعضی ها گمان میکنند سر بریدن مسئله کوچکی است و چیز عجیبی نیست، تارنمای افشا امیدوار است با دیدن این فیلمها، وقتی کسی میخواند که پیامبر اسلام دستور سر بریدن فلان شخص را صادر کرده است و یا امام علی سر فلان شخص را بریده است، مخاطبان صحنه فیلم را در مقابل چشمان خود ببینند و میان امام علی و یا محمد و یا هر جنایت کار دیگری و آن شخص سر برنده در فیلم رابطه شباهت را ببینند و این شیوه بسیار موفق بوده است، اسنادی در ارتباط با اینکه پیامبر اسلام نیز دستور سر بریدن را داده است و اینکه در قرآن به سر بریدن اشاره شده است را میتوانید در نوشتاری با فرنام "سر بریدن در اسلام" بیابید.

سوم اینکه شما گفته اید «در شیوه کشتن اشکالی بیان نمیکنم»، اگر منظور این است که با سر بریدن مخالفتی ندارید، من عمیقاً برای نظام آموزشی و پلیسی جهان هستی متاسف هستم که موجودی همچون شما را تنها گذاشته اند و شما را آنگونه که شایسته است تربیت و تادیب نکرده اند، شخصی با طرز تفکر شما به شدت نیاز به کمک و راهنمایی دارد، براستی شما چه نوع موجودی هستید آقای سید علی؟!

چهارم اینکه کشتن به هر شیوه امری محکوم است، اما در حقیقت فشار دادن یک دکمه با شمشیر به دست گرفتن و سر یک انسان را از تنش جداکردن واقعاً متفاوت است و دو انسان مختلف را میطلبد. برای همین است که به مسلمانانی که سر میبریدند قرصهای سر کننده و مخدر میدادند تا راحت تر سر ببرند. اینکه شما در چشم کسی نگاه کنید و گردن او را از ببرید به قول شما به دل و جگر و به قول من به درنده خویی و دون پایگی ویژه ای نیازمند است، و امام علی چنین شخصی بوده است. من در تاریخ هیچیک از اقوام و در هیچ دوره ای ندیده ام شخصی به اندازه علی با شمشیر خود سر انسانها را بریده باشد، چنگیز، اسکندر، تیمور لنگ و حتی هیتلر، هیچکدام به تعدادی که علی با دست خود آدم کشته است آدم نکشته اند، آیا سید علی تهرانی میتواند کسی را نام ببرد که بیش از علی با دست و شمشیر خود آدم کشته باشد؟

پنجم اینکه تجاوز چند سرباز امریکایی به اسرای جنگی در عراق از دیدگاه قضایی امریکا قانون بود و این افراد همگی محکوم شده و در حال حاضر دوران مجازات خود را میگذرانند، در اسلام چطور آقای سید علی؟ آیا میدانید که وقتی زنی از کفار در جنگ به دست مسلمانان می افتد، برده مسلمانان به شمار میرود و همبستر شدن با وی آزاد است؟ البته مسلمانان اسم این همبستر شدن را دیگر تجاوز نمیگذارند، بلکه این تماس حق الهی خود را میدانند. اما واقعیت این است که این عمل شنیع نه تنها در اسلام مجاز است، بلکه خود پیامبر اسلام و امام اول شیعیان نیز به اینکار دست زده اند، یعنی هردو به زندانیان تجاوز کرده اند. صفیه همسر یهودی محمد و جویریه هردو زنانی بوده اند که شوهرانشان و نزدیکانشان در جنگ با مسلمانان کشته شده بودند، محمد با صفیه در همان شب همبستر شد و در اتفاق تقریباً مشابهی خود را به جویریه تحمیل کرد و او را به بستر خود کشاند، ازدواج محمد با عایشه و همبستر شدنش با وی نیز به نوبه خود تجاوز جنسی است، تجاوز یعنی تماس جنسی بدون وجود توافق طرفین، عایشه به دلیل صغارت سنی اش نمیتوانسته است مورد در قراردادی همچون ازدواج شرکت کند و در نتیجه تماس جنسی محمد با عایشه نه تنها نشان از پدوفیل بودن محمد دارد بلکه نشان از این دارد که پیامبر اسلام خود یک متجاوز جنسی بوده است. روشن است که جلوی تجاوز را نمیتوان گرفت، مسئله مهم این است که دستکم تجاوز جرم شناخته شود، و در اسلام چنین نیست. تجاوز به زنان اسیر شده در جنگ از انگیزه های اصلی مسلمانان برای شرکت در جهاد بوده و همچنان هم هست.

پاسخ به وبلاگ سید علی تهرانی، بخش چهارم، قصاص


علی تهرانی نوشته است:

قصاص : گردانندگان سایت افشا ٬ با ضد انسانی خواندن قصاص ٬ به همه نوع قصاصی اشکال کرده اند. هم به قصاص جان ٬ هم قصاص اعضا . و این نیز می تواند مانند لطیفه ای در محافل ٬ شنوندگان را بخنداند !

پاسخ من:

خندیدن به این سخن که نباید کسی را اعدام کرد و یا دست و پایش را برید، چشمش را در آورد و غیره بدون شک خنده ای، غیر اخلاقی، غیر انسانی و جنون آمیز و از سر توحش آمیخته با نادانی و گمراهی است. بشر و سایر موجودات زنده به صرف بشر بودن و زنده بودنشان دارای کرامت هستند، بشری که دارای کرامت است را نمیتوان سر برید، چشمش را در آورد و یا دستش را قطع کرد، نمیتوان او را شلاق زد، شکنجه کرد و یا زنده زنده سوزاند. اگر این حرف برای شما خنده دار است دلیلش جز این نیست که شما در میان عده ای انسان ستیز و با پوزش، از تمدن به دور بدنیا آمده اید و توحش برای شما تبدیل به یک ارزش شده است. اگر شما نیز در محیطی سالم و شایسته و اخلاقمدار مقید به انسانیت بدنیا می آمدید، احتمالاً مدافع قصاص نمیشدید. نتیجه خلیفه الله بودن انسان و ارزشی که اسلام برای انسان قائل است در نهایت جز این نیست که مسلمانان انسانها را به دار بیاویزند و یا چشم آدمی را در بیاورند و دست و پا قطع کنند، براستی فرومایگی و پلیدی چنین خدایی و آیینی و مردمانی را باید به سختی نکوهش کرد.

اما خوشبختانه خندیدن شما به اصول منطقی و اخلاقی انسانگرایانه چیزی را نیز تغییر نمیدهد، توجه شما را به این نکته جلب میکنم که پیشینیان همفکر شما نیز احتمالاً به اینکه پیشینیان همفکر ما با برده داری مخالفت میکردند میخندیدند و میگفتند اینکه همه با هم برابر باشند و هیچکس برده دیگری نباشد مسخره است، پیامبر برده داشته است، امامان ما برده داشته اند، ما هم برده خواهیم داشت، آنان نیز برده داری را حق الهی خود میدانستند و برخی از مسلمانان نیز هنوز میدانند (برای اسناد و مدارک در پیرامون این ادعاها به نوشتاری با فرنام برده داری در اسلام مراجعه کنید) اما امروز میبینیم که دیگر شما به منع برده داری نمیخندید، اطمینان داشته باشید که آیندگان همفکر شما نیز به منع قصاص و اعدام نخواهند خندید، انسان آگاه از ماهیت دین دیگر هرگز قوانین و هنجارهای دوران بربریت و توحش را نخواهد پذیرفت و ما در این پیکار به دلیل حقانیت و برتریمان همچون گذشته پیروزیم، اگر چشمتان را باز کنید میبینید که نظام خلافت اسلامی نیز از ترس و بر اثر فشار انسانگرایی دیگر جرات سنگسار کردن زانیان را ندارد، اطمینان داشته باشید که تمام مقررات غیر انسانی دین شما به تدریج به همین شیوه خلاصه و جمع خواهد شد، و آیندگان همفکر شما برای آیندگان همفکر ما به دروغ خواهند گفت که در اسلام قصاص نداریم، همچنانکه برخی از شما ها امروز میگویید در اسلام برده داری نداریم.

علی تهرانی نوشته است:

اولا : کشورهائی که برای این عده آرمانی و انسانی هستند ( مانند آمریکا ) هنوز هم نمی دانند دربرابر قتل عمد ٬ چه کنند . گاهی همان مجازات اعدام را عمل می کنند و گاهی با این استدلال که « قصاص ٬ انتقام است و انتقام ٬ کار ناپسندی است و نباید کار بد را با کار بد دیگر پاسخ داد » ٬ آن را به حبس ابد تلافی می کنند .

پاسخ من:

نخست اینکه هریک از ایالت های امریکا در این خصوص قوانین خاص خودشان را دارند؛ در برخی از ایالت ها مجازات اعدام اعمال میشود و در برخی دیگر نمیشود. بنابر این در امریکا اینگونه نیست که به گفته سیدعلی گاهی مجرمین را اعدام کنند و گاهی نکنند، این مسئله به گاه (زمان) ارتباطی ندارد، مسئله ای جغرافیایی است.  البته مجازات اعدام و میزان آن در امریکا ابداً قابل مقایسه با این مجازات در ایران نیست، در امریکا از سال 1976 تا 2006 (در حدود 30 سال) حدود 370 نفر اعدام شده اند (تقریباً 12 نفر در سال) که اینها معمولاً از آدمکشهای حرفه ای و کسانی بوده اند که چندین نفر را کشته اند، اما در جمهوری اسلامی تنها در سال 2004، حدود 159 نفر اعدام شده اند (1) که البته ترورهای دولتی جزو این ارقام نیستند. لابد آقای سید علی میداند که جمعیت امریکا بیش از 300 میلیون نفر است و جمعیت ایران در حدود 70 میلیون نفر. امریکا از معدود کشورهای غربی است که در آن هنوز مجازات اعدام وجود دارد،در جهان فعلی بیشتر کشورهای اروپایی، تمام کشورهای عضو اتحادیه اروپا و در بسیاری از سایر کشورهای دموکراتیک قانون اعدام وجود ندارد. اما در بیشتر کشورهای غیر دموکراتیک این قانون وجود دارد و تمام سازمانهای بین المللی مدافع حقوق بشر مجازات اعدام را محکوم میکنند. بر اساس آمار عفو بین الملل 124 کشور مجازات مرگ را از قوانین خود برداشته اند یا در عمل کسی در این کشورها اعدام نمیشود. از سال 1990 تاکنون 40 کشور به جمع این کشورها پیوسته اند، اما شوربختانه هنوز 69 کشور این مجازات را در عمل پیاده میکنند یا آنرا در قوانین خود لحاظ کرده اند و این تعداد به تدریج کم و کمتر خواهد شد. از میان تمام کشورهایی که مجازات اعدام را از قوانین خود برداشته اند تنها 4 کشور دوباره آنرا به قوانینشان بازگرداندند، دو تا از این کشورها یعنی فیلیپین و نپال مجدداً اعدام را لغو کردند و در 2 تای دیگر یعنی گینه نو و گامبیا علی رغم وجود مجازات اعدام در قوانین، هنوز کسی اعدام نشده است.  در سال 2005، 94 درصد اعدامها در چین، ایران، عربستان سعودی و امریکا اتفاق افتاده است.

مجازات حبس ابد و حبس های طولانی مجازات های بسیار سنگینی هستند و ما را به همان هدفی که سید علی مطرح کرده است میرسانند، حتی ممکن است گفته شود مجازات حبس ابد تاثیر بیشتری بر اجتماع میگذارد زیرا ابدی و دائم و مدت دار است، در حالی که اعدام فقط یک لحظه است و میگذرد. آقای سید علی فکر میکند حتماً باید به یک نفر شلیک کرد یا قسمتی از بدن او را جدا کرد که او تنبیه شود، اما با این حال هدف از تنبیه مجرمین این نیست که دیگران بترسند، در دیدگاه انسانگرایانه نمیتوان یک نفر را قربانی کرد تا دیگران از مرگ او درس بگیرند. نظم و آرامش و تعالی را نمیتوان هیچگاه با ارعاب و وحشت افکندن به جامعه هدیه کرد، یک شخص مجرم یا سهواً جرمی را مرتکب میشود و یا اینکه به دلیل طرز تفکر غلطش جرمی را مرتکب شده است، در یک جامعه مدرن و سالم به این شخص مجرم باید آموخت که کردار و پندارش غلط بوده است و تا زمانیکه کارشناسان تشخیص بدهند که این شخص به اندازه کافی تادیب شده است و خطری برای اجتماع ندارد باید او را از اجتماع دور نگاه داشت.

تارنمای عفو بین الملل میگوید:

"مطالعات علمی بطور مداوم در نشان دادن اینکه مجازات مرگ باعث کاهش جرم نسبت به اعمال سایر مجازات ها میشود شکست خورده اند. تازه ترین مطالعه تحقیقاتی روی این موضوع که پیرامون رابطه مجازات مرگ و قتل عمد برای سازمان ملل متحد در سال 1988  انجام گرفت و در سال 2002 بروز رسانی شد، نتیجه داد که «... پذیرفتن این فرضیه که مجازات مرگ، میزان جرم را در حاشیه به مقدار زیادی نسبت به تهدید و بکار گیری سایر مجازات هایی که گاهاً خفیف تر از مجازات مرگ پنداشته میشوند، بخردانه نیست»" (2)

آدام بیداو (Adam Bedeau) از فلاسفه سیاسی معاصر نیز دلیل جالبی در دفاع از حبس ابد علیه اعدام دارد. استدلال او بر این مسئله استوار است که با اعدام اشخاصی که ممکن است در آینده دست به قتل بزنند جان چند نفر انسان بیگناه را میتوان نجات داد؟ در خوشبینانه ترین حالت ممکن است کشتن 5 تن از خطرناک ترین قاتلان، در آینده موجب حفظ جان 5 نفر آدم بیگناه شود، اما هرچقدر این رقم بالاتر برود، تعداد افراد بیگناهی که جانشان ممکن است در آینده با کشتن قاتلان حفظ شود کمتر میشود، مثلاً ممکن است کار بجایی برسد که هزار شخص را مجبور شویم بکشیم تا 1 شخص بیگناه کشته نشود، این است که کشتن یک شخص به دلیل اینکه او ممکن است در آینده اشخاص دیگری را بکشد کاری غلط است.

یکی از دیگر مشکلات اعدام این است که ممکن است شخصی بیگناه اعدام شود و در آینده معلوم شود که او بیگناه بوده است، در چنین شرایطی دیگر هیچ کاری از دست کسی ساخته نیست، اما اگر مجرمین حبس شوند و بیگناهی آنها اثبات شود میتوان آنها را از زندان بیرون آورد. افزون بر این حتی خطرناک ترین افراد و خونخوارترین دیکتاتورها مانند صدام حسین و امام خمینی هم میتوانند در زندان برای بشریت مفید باشند. میتوانند کتاب بنویسند و افراد بیشتری را افشا کنند، و محققان میتوانند با تحقیق در رفتار و سرگذشت آنها بر سرمایه های فکری بشری بیافزایند. تا زمانی که مجازات مرگ وجود دارد احتمال کشته شدن افراد بیگناه نیز وجود دارد.

قاتلی که خود توسط اعدام به قتل میرسد از زندگی خود که بنیادی ترین دارایی او است محروم میشود و دیگر فرصت اندیشیدن به آنچه انجام داده است را نخواهد داشت و در اصل تنبیهی و تادیب نخواهد شد بلکه در واقع از زیر بار سنگین جبران نسبی آنچه انجام داده است رهایی یافته است. مثلاً اگر صدام حسین زنده میماند تا پایان عمرش به جنایاتی که انجام داده است فکر خواهد کرد و دیر یا زود خواهد فهمید که چه جنایاتی را مرتکب شده است و همین قضیه جهنم را برای آنها بر روی زمین خواهد آورد، اما برخی از دین خویان باورمند به زندگی پس از مرگ با این توجیه که این افراد پس از مرگ به شیوه عادلانه تری باید پاسخ جنایاتشان را بدهند اعدام را توجیه میکنند، این است که شاید باورهای خرافی دین خویان به جهان پس از مرگ به نوعی مشوق اجرای حکم غیر انسانی اعدام است و اینجا است که خرافاتی همچون باور به معاد میتوانند بگونه وحشتناکی مضر و خطرناک باشند؛ یعنی انسان دین خوی به دلیل اینکه دو حیات را برای آدمی در نظر میگیرد، راحت تر میتواند خود را راضی کند که جان یک انسان را از وی بگیرد. مثلاً معروف است که طرفداران نظام ولایت فقیه با این توجیه که اگر معدومین گناهکار باشند اعدام، آنها را به جهنم خواهد فرستاد و اگر بیگناه باشند به بهشت خواهند رفت، بدون عذاب وجدان و بدون شرم، افراد بسیاری را بدون برپایی دادگاه های استاندارد و انسانی به مرگ محکوم کردند و این حکم ننگین اسلامی را پیاده کردند.

به نظر میرسد سنگسار کردن و چشم در آوردن و دست بریدن و این گونه رفتارها در زمان محمد خشن ترین شیوه های کشتن یک انسان به شمار میرفته اند، یعنی تلاش مسلمانان این بوده است که از سر کین خواهی و خشونت طلبی به بد ترین و خونبارترین شکل ممکن یک انسان را بکشند و وحشتناک ترین صحنه ممکن را بوجود بیاورند، اما امروزه با پیشرفت تکنولوژی ممکن است شیوه های وحشیانه تری هم میسر باشند، به علی تهرانی پیشنهاد میکنم بجای سنگسار کردن، انسانها را درون چرخ گوشت بریزند و هر ثانیه یک سانتیمتر از آنها را به یک دستگاه چرخ گوشت غول آسا وار کنند، و بعد از اینکه آن انسان تا آخر چرخ شد، گوشتش را بدهند سگ بخورد، و در این حین خداپرستان الله اکبر و آن خدای غیر قابل احترامشان را ستایش کنند. این عمل خداپسندانه ممکن است تاثیر بهتری از سنگسار بر جامعه بگذارد و میزان جرم و بزه را در جامعه کم کند و به شادابی و سعادت بشر یاری بیشتری دهد.

ثانیا : هر خردمندی می داند که وجوب این حکم ٬ برای شرافت جان آدمی است . به این معنا که چون جان انسان بسیار شریف است و اگر کسی بی سبب و عمدا آن را بگیرد ٬ با هیچ مکافاتی جز ستادن جان خود وی ٬ نمی توان آن را مکافات کرد.

اگر آدمی کرامت دارد و جانش شریف است، مجرم نیز آدم هست و جان او نیز شریف است. افزون بر این آمار و واقعیت ها نیز نشان میدهند که اعدام مجرمین امنیت جامعه را بالا نمیبرند و از میزان بزه و جرم و جنایت نمی کاهند، مسئله اینجا است که دیدگاه آدمی نسبت به جرم، مجرم، مکافات و تناسب بین جرم و مکافات در طور تاریخ تکامل یافته است، اما از آنجا که سید علی مسلمان است و معتقد است اسلام و قوانینش الهی هستند، در حالی که همانطور که گفته شد قوانین اسلامی اکثراً چیزی نیستند جز قوانینی که قبل از بسته شدن نطفه محمد هم در عربستان رایج بوده اند، او مجبور است تا ابد در مقابل تکامل تفکر بشر بایستد و همچون اعراب بیابانگرد قرن ششم و هفتم میلادی به جامعه، انسان، حقوق و غیره نگاه کند و سفیهانه بخندد. و مشکل مملکت ما این است که زمامداری مملکتمان به دست افراد هم نوع و هم جنس آقای سید علی افتاده است. البته من از اینکه از جامعه بیماری که سید علی و امثالش درست کرده اند دور هستم بسیار خوشحال و شاکر هستم.

من چند هفته پیش به انجمنی که برای سگ ها و گربه های خیابانی سر پناهی فراهم میکند تا در زمستان از سرما نمیرند، مقداری پول کمک کرده ام، و اکنون دارم برای آقای سید علی توضیح میدهم که بخاطر یک مشت باورهای غیر علمی و خرافی دینی و مزخرفات اسلامی نباید بخشی از بدن یک انسان را از او گرفت و یا اینکه او را کشت و این برای ما شرم آور است که هنوز افرادی همچون علی تهرانی ها وجود دارند. جمودی که در دین نهفته است سبب شده است که همفکران علی تهرانی  در طول تاریخ هزاران انسان را به پای چوبه های اعدام فرستاده اند و من معتقدم انسانهای عاقلتر و انسانگراتر نباید بگذارند عده ای خرافی و انسان ستیز بیش از این جان انسانها را بگیرند. منع مجازات مرگ نه تنها در عمل به میزان ارتکاب جرم قتل عمد نیافزوده است بلکه در مواردی که مورد مطالعه قرار گرفته اند بطور قابل توجهی از میزان ارتکاب این جرم کاسته است.

تارنمای عفو بین الملل میگوید:

آماری که اخیراً ارائه شده است در نشان دادن اینکه منع مجازات مرگ، نتایج مضری را به بار داشته اند شکست میخورند. در کانادا بعنوان مثال، تعداد قتل های عمد در هر 100,000 نفر از میزان 3.09 در سال 1975، یعنی یکسال پیش از منع اعدام به 2.41 در سال 1980 رسید، و از آن سال تا به امروز همچنان کاهش یافته است. در سال 2003، یعنی 27 سال پس از منع اعدام، نرخ این جرم 1.73 در همان جمعیت بود، یعنی 44 درصد کمتر از سال 1975 و کمترین مقدار در سه دهه. (3)
 

اضافه کنید بر آن ٬ حکمتی که خود قرآن برای تشریع این حکم بیان می فرماید : « و لکم فی القصاص حیاة یا اولی الالباب =ای خردمندان ! در تشریع و انجام این حکم ٬ زندگی شما تضمین خواهد شد »

یعنی اگر هر کسی بداند که با کشتن عمدی شخص دیگر ٬ خود نیز کشته خواهد شد ٬ هرگز دست به این کار نمی زند و در نتیجه ٬ خون هیچ کسی به ناحق ریخته نخواهد شد و همه احساس امنیت جانی خواهند کرد.

اگر معنی این آیه این باشد که علی تهرانی نوشته است، آنگاه در کشورهای اسلامی هیچکس نباید کشته میشد و همه باید احساس امنیت جانی میکردند زیرا بر اساس قوانین اسلامی قاتل را باید کشت. اما میتوانید با خواندن یک مورد از مواردی که در برگ حوادث روزنامه های ایران نوشته میشود به نادرستی این ادعا پی ببرید، و هر قتلی که در ایران رخ دهد یک مثال نقض است در رد این مدعا. این است که آقای سید علی بهتر است یکم کوتاه بیاید و اینگونه ادعای مطلقی را مطرح نکند، بهتر است او ادعایش را بطور نسبی مطرح کند و مثلاً بگوید "اگر مجازات مرگ برای قتل عمد در کشوری وجود داشته باشد، افراد کمتری نسبت به کشوری که در آن مجازات مرگ برای قتل عمد وجود ندارد، مرتکب قتل عمد میشوند" که حتی در این صورت نیز او برای اثبات این مدعای خود باید آمار علمی و معتبری را ارائه دهد، و الا ادعای او بیپایه و اساس خواهد بود.

اگر از دیدگاه سودگرایانه (Utilitarian) به این قضیه نگاه کنیم و کم شدن جرم و جنایت را هدف قرار دهیم، تنها ترس از مجازات نیست که موجب بالا رفتن امنیت یک جامعه میشود، آزادی، ثروت، داشتن دولت سکولار مردمی و مسئول، آموزش و پرورش سکولار و علمی، حقوق و نظام قضایی مدرن و علمی همگی باعث میشوند که یک کشور ضریب امنیت بالاتری داشته باشد، مجموعه قوانین اسلامی در کنار یکدیگر به دلیل ترویج خشونت، زن ستیزی، کودک آزاری، دگر اندیش ستیزی، تروریسم و غیره هرگز نمیتوانند جامعه ای سالم و پویا را فراهم کنند و اسلام بارها در این عرصه شکست خورده است، آخرین شکست اسلام در همین دوران ما است، نتیجه فقه شیعی در اسلام این بوده است که:

اما اشکال کنندگان ٬ گوئی چشم خود را بر سبب تشریع این حکم ٬ کاملا بسته اند و تنها در هنگام اجرای حکم قصاص سر رسیده و گمان کرده اند که اسلام ابتداء و بی سبب ٬ دستور قصاص داده است .

گوش باز و ٬ چشم باز و ٬ این ذکا ! / حیرتم از چشم بندی خدا!

از این گذشته مکافات اعدام در اسلام تنها برای قاتلین نیست، این مجازات غیر انسانی در بسیاری از موارد دیگر نیز وجود دارد، از جمله روزه خواری در ماه رمضان، ارتداد، همجنسگرایی، بنابر این مخالفت انسانگرایان با مجازات مرگ تنها محدود به قصاص نمیشود.

در نهایت به نظر من مسئله مجازات مرگ، مسئله ای مطلق نیست و مردم کشور باید بر سر درستی یا نادرستی آن تصمیم بگیرند، اما در کشور ما عده ای فاشیست و تروریست حاکم هستند که اجازه بحث و گفتمان آزاد و اظهار شدن نظر ها و دیدگاه های مختلف نسبت به اینگونه قضایا را نمیدهند و این نیز به دلیل ضعفشان در متقاعد کردن مردم است. دفاع سید علی و همفکرانش از قوانین اسلامی دلیل محکمه پسندی ندارد، بلکه علتی محکمه پسند دارد، این افراد به دلیل اکتساب هایی که از محیط محدود اطرافشان کرده اند فکر میکنند این قوانین وحشیانه واقعاً از طرف خدا هستند و تنها به همین دلیل مجبورند به هر قیمتی که شده آنها را توجیه کنند. و همین مسئله باعث ضعف آنها است و آنها از روی ضعف مجبورند سایتهای منتقدینشان را سانسور کنند، روزنامه ها را تعطیل کنند، روی امواج ماهواره ای اختشاش بیافرینند و دست به ترور و آدم کشی بزنند. یک خبر بد برای دوست داران آزادی این است که شوربختانه ترور و سانسور، خوب هم کار میکند و با دست روی دست گذاشتن و هیچ کاری نکردن، حق علیه باطل پیروز نمیشود.

در پایان امیدوارم علی تهرانی از صراحت من در سخنانم رنجیده نشده باشد، من هیچیک از کلماتی را که بکار برده ام را بعنوان فحش و ناسزا بکار نبرده ام، تمامی واژه هایی که من بکار برده ام  از قبیل تروریست، آدمکش، انسان ستیز، وحشی وغیره کلماتی هستند که پشتشان استدلال و تعاریف دقیق خوابیده است و برای هرکدام حاضرم اسناد و مدارک یا استدلال و برهان ارائه دهم، اگر من شخصی را در این نوشتار به چیزی محکوم کرده ام و یا صفتی را برای او برگزیده ام، علی تهرانی میتواند از من تقاضای ارائه سند و استدلال کند و در صورتی که من چنین نکردم آنگاه خواهم پذیرفت که به شخصی یا چیزی توهین کرده ام و از این بابت پوزش خواهم خواست. از علی تهرانی انتظار ندارم که به تمامی موضوعاتی که در اینجا مطرح شد پاسخ بدهد، به او توصیه میکنم یکی از موارد یاد شده در این نوشتار را گزین کند و به آن پاسخ دهد تا این گفتمان، گفتمانی سازنده تر باشد.

با سپاز از آقای علی تهرانی و از همه کسانی که این نوشتار را خواندند و به آن اندیشیدند.

منابع

1) http://www.commondreams.org/headlines05/0405-07.htm

2)Reference: Roger Hood, The Death Penalty: A World-wide Perspective, Oxford, Clarendon Press, third edition, 2002, p. 230

3) Ibid 214

 

آرش بیخدا،

|+| نوشته شده توسط nima در چهارشنبه بیستم دی 1385  |
 مقایسه الله و خدا
 

پیشگفتار

آیا الله کامل است؟

آیا الله در قدرتش کامل است؟

  سوگند خوردن
لعنت کردن
آیا خدا نیاز به یاری دارد؟
آیا خدا نیاز به آدمکش دارد؟
آیا دو دستان ابولهب بریده شد؟
آیا بدخواهان محمد ابتر شدند؟
دیوار بین یاجوج و ماجوج چه شده است؟

آیا الله در علمش کامل است؟

  بروز احساسات
آزمایش کردن
الله از پیش نمیدانسته است

آیا الله در اخلاقش کامل است؟

  مکار بودن الله
دروغگویی الله
سادیست بودن الله
جنایت پیشگی الله

آیا الله ماوراء طبیعی و بی بدن است؟

 

الله یک شیء است

قابل دیدن بودن
الله دارای جا و مکان است
الله دارای صورت است
الله چشم دارد
الله دو دست دارد
ساق داشتن الله
الله و عرش نشینی او

آیا الله خارج از زمان است؟

نتیجه گیری

منابع

پیشگفتار

میدانیم که حوزه بررسی ماهیت خدا (خداوند چیست؟) و بحث در مورد وجود او بطور کلی مربوط به فلسفه و بطور جزئی مربوط به فلسفه دین است. معمولاً فلاسفه دین خدا را بعنوان یک موجود کامل و ماوراء طبیعی تعریف می‌کنند. گمان نمیکنم هیچ فیلسوفی وجود داشته باشد که تعریفی متفاوت با این تعریف از خدا داشته باشد. کمال خدا به این معنی است که او در تمام ویژگیهایی که دارد کامل است، یعنی اگر دارای علم است، علمش در حد کمال است (علیم است)، اگر دارای قدرت است، قدرتش در حد کمال است (قدیر است)، چون دارای رفتار هست طبیعتاً دارای اخلاق نیز هست، بنابر این از لحاظ اخلاقی نیز در حد کمال است، یعنی بطور مطلق خوب و نیک است.

اختلاف نظر اساسی که بین فلاسفه خداباور و بیخدا وجود دارد بر سر وجود چنین موجودی است، فلاسفه خداباور (الهیون) معتقدند چنین موجودی وجود دارد و فلاسفه بیخدا نیز معتقدند چنین موجودی وجود ندارد. اما باید توجه داشته باشیم که در موضوعات مطرح شده توسط فلاسفه، خدا معمولا به عنوان یک مفهوم بسیار کلی در نظر گرفته میشود، حال آنکه هزاران خدای مختلف و متفاوت در باورهای رایج دینی و شخصی وجود دارد که متکلمان و نه فلاسفه دینی از وجود آنها دفاع می‌کنند. در این نوشتار من نشان خواهم داد که اگر فرض کنیم براهین اثبات وجود خدا مانند، برهان نظم، برهان وجودی، برهان امکان و وجوب و غیره حتی اگر هم درست باشند، در نهایت وجود موجودی را اثبات می‌کنند که بسیار متفاوت با خدای دین اسلام، الله است.

اگر اینگونه باشد، متکلمین اسلامی و مدافعان اسلام در واقع از براهین فلسفی که فلاسفه دینی آنها را توسعه داده اند سوء استفاده می‌کنند و فرض می‌کنند که خدای آنها همان خدایی است که فلاسفه خداباور و بیخدا بر سر تعریف آن اختلاف نظر دارند، در حالی که این فرض، فرض درستی نیست. در این نوشتار من از آیات قرآنی برای نشان دادن اینکه میان خدای فلسفی و خدای قرآن تفاوت فاحش وجود دارد استفاده خواهم کرد. از دیدگاه سکولار، خالق الله محمد و یا سایر کسانی هستند که در نوشتن قرآن دست داشته اند و از آنجا که محمد و سایر آن اشخاص درک فلسفی چندان درستی از خدا نداشته اند، موجودی را در قرآن انعکاس داده اند که بسیار متفاوت با خدا است.

در هر بخش از این نوشتار یکی از ویژگیهای خدا را با الله مقایسه خواهیم کرد و نشان خواهیم داد که میان الله و خدا در آن ویژگی اختلاف وجود دارد.

یا الله کامل است؟

کامل بودن خدا مهمترین ویژگی او است، زیرا کمال او در قدرت، علم و اخلاق از همین ویژگی اش برخاسته اند. کمال خدا همچنین باعث می‌شود خدا موجودی بی نیاز باشد، و در ذات خود ثابت باشد. حال با توجه به همین مسئله بی نیاز بودن خدا میتوان نشان داد که خدا نمیتواند هیچ کاری را با هدف خاصی انجام دهد.

تنها دلیلی که ممکن است باعث شود موجودی مختار مانند A با هدف خاصی دست به انجام کاری مانند W بزند این است که انجام شدن W وضعیتی مانند S را بوجود بیاورد یا به وجود وضعیت S ادامه دهد در صورتی که که وضعیت S مطلوب A باشد. بنابر این اساساً وقتی A کار W را انجام میدهد، میتوان نتیجه گرفت که A به وضعیت S نیاز دارد. و موجودی که نیازمند به وضعیتی باشد، موجودی نیازمند است و نیازمند بودن نیز در تناقض با کامل بودن است، یک موجود نمیتواند هم کامل باشد و هم نیازمند. در نتیجه باوری که در میان بسیاری از خداباوران رایج است، مبنی بر اینکه خدا نیز مانند انسانها با اهداف خاصی دست به یک کار میزند را میتوان دیدگاهی انسان انگارانه (Anthropomorphic) نسبت به خدا دانست که تلاش می‌کند رفتار خدا را نیز شبیه انسان کند. این استدلال برای اثبات اینکه خدا نمیتواند با هدف خاصی دست به کاری بزند را میتوان بصورت زیر با استفاده از روش برهان خلف فرمولیزه کرده و نشان داد:

استدلال الف:

  1. فرض کنیم موجود A کار W را با هدف P انجام داده است.

  2. W لزوماً باید باعث تحقق وضعیت S بشود. زیرا اگر موجب تحقق یک وضعیت نشود دیگر هدف مند نیست و هدف مند نبودن کار W در تناقض با 1 است.

  3. A لزوما باید به تحقق S نیاز داشته باشد، زیرا اگر نیازمند به تحقق S نداشت یا تمایل به آن نداشت، W را انجام نمیداد.

  4. A موجودی نیازمند است، زیرا در 3 فرض شد که A به دست کم یک چیز، یعنی تحقق S نیاز دارد.

  5. نیازمند بودن با کامل بودن در تناقض است، نتیجه استدلال ب.

  6. A نمیتواند موجودی کامل باشد، نتیجه از 4 و 5.

به نظر میرسد تنها فرضی که در مورد آن نیاز به استدلال و مدارک بیشتر است فرض شماره 5 باشد. برای اثبات فرض شماره 5 نیز من استدلال دیگری را می آورم.

استدلال ب:

  1. موجود A موجودی کامل است.

  2. موجود کامل موجودی  است که اگر چیزی را اختیار کرده باشد آنرا به حد کمال اختیار کرده باشد.

  3. موجود نیازمند موجودی است که چیزی را نداشته باشد و بخواهد آنرا اختیار کند.

  4. اگر موجود کامل بخواهد چیزی را اختیار کند، یا با اختیار کردن آن چیز تغییر می‌کند، یعنی یا کامل تر می‌شود یا ناقص تر.

  5. اگر موجود A با اختیار کردن چیزی کاملتر بشود، آنگاه موجودی کاملتر از A قابل تصور بوده است (وضعیت A بعد از اختیار کردن آن چیز) که از A قبل از اختیار آن به آن اندازه کامل نبوده است. موجودی که کاملتر از آن نیز قابل تصور باشد موجود کاملی نیست و این در تناقض با 1 است.

  6. اگر موجود A با اختیار کردن چیزی ناقصتر بشود، آنگاه موجودی کاملتر از A قابل تصور است (وضعیت A قبل از اختیار کردن آن چیز) که از A قبل از اختیار کردن آن چیز کاملتر بوده است. موجودی که کاملتر از آن نیز قابل تصور باشد موجود کاملی نیست و این در تناقض با 1 است.

  7. A نمیتواند نیاز به چیزی داشته باشد. نتیجه از 5 و 6.

  8. موجود کامل نمیتواند موجودی نیازمند باشد، نتیجه از 7 و 1.

حال اگر استدلالهای الف و ب درست باشد باید دید که آیا الله قرآن نیز همچون خدای فلاسفه موجودی کامل است؟ تنها کافی است الله یک کار را با هدف انجام داده باشد تا نشان داده شود که او موجودی کامل نیست. البته خود قرآن بطور مستقیم به اینکه الله بی نیاز است  (غنی است) در چندین جای قرآن از جمله بقره 263، آل عمران 97،انعام 133،یونس 68،ابراهیم 8،حج 64 و  نساء 131 اشاره کرده است، یعنی میتوان استدلال ب را نیز کاملا نادیده گرفت و تنها نشان داد که الله واقعا بر خلاف آنچه قرآن میگوید بی نیاز نیست. در زیر چند نمونه از کارهایی که الله انجام داده است با اهدافی که او داشته است آورده شده اند:

سوره نساء آیه 105

إِنَّا أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِما أَراكَ اللَّهُ وَ لا تَكُنْ لِلْخائِنِينَ خَصِيماً

ما اين کتاب را به راستي بر تو نازل کرديم تا بدان سان که خدا به تو آموخته است ميان مردم داوري کني و به نفع خائنان به مخاصمت برمخيز.

کار: نازل کردن قرآن

هدف: که محمد در میان مردم داوری کند

سوره قمر آیه 17

وَ لَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ .

و اين قرآن را آسان ادا کرديم تا از آن پند گيرند آيا پند گيرنده اي هست؟

کار: آسان ادا کردن قرآن.

هدف: پند گرفتن مخاطبان.

سوره کهف آیه 19

وَ كَذلِكَ بَعَثْناهُمْ لِيَتَسائَلُوا بَيْنَهُمْ قالَ قائِلٌ مِنْهُمْ كَمْ لَبِثْتُمْ قالُوا لَبِثْنا يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قالُوا رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِما لَبِثْتُمْ فَابْعَثُوا أَحَدَكُمْ بِوَرِقِكُمْ هذِهِ إِلَى الْمَدِينَةِ فَلْيَنْظُرْ أَيُّها أَزْكى طَعاماً فَلْيَأْتِكُمْ بِرِزْقٍ مِنْهُ وَ لْيَتَلَطَّفْ وَ لا يُشْعِرَنَّ بِكُمْ أَحَداً.

همينگونه ما آنها را (از خواب) برانگيختيم تا از يكديگر سؤ ال كنند، يكي از آنها گفت چه مدت خوابيديد؟ آنها گفتند يكروز يا بخشي از يكروز (و چون درست نتوانستند مدت خوابشان را بدانند) گفتند پروردگارتان از مدت خوابتان آگاهتر است، اكنون يك نفر را با اين سكه‏اي كه داريد به شهر بفرستيد تا بنگرد كدامين نفر از آنها غذاي پاكتري دارند، از آن مقداري براي روزي شما بياورد، اما بايد نهايت دقت را به خرج دهد و هيچ كس را از وضع شما آگاه نسازد.

کار: بیدار کردن اصحاب کهف

هدف: که آنها با یکدیگر گفتگو کنند

روشن است که با وجود آیات بالا و در صورت درستی استدلال الف و ب نمیتوان هرگز الله را موجودی کامل دانست و از آنجا که خدا موجودی کامل است میتوان نتیجه گرفت که الله همان خدا نیست.

آیا الله در قدرتش کامل است؟

قدیر بودن از ویژگیهای خداوند است که خود از کمال خدا نتیجه میشود. در اینکه آیا یک موجود قدیر میتواند وجود داشته باشد یا نه جای شک فراوان وجود دارد (برای توضیحات بیشتر به نوشتاری با فرنام "آیا یک موجود قدیر میتواند وجود داشته باشد؟" مراجعه کنید).  قرآن در جاهای متعددی به قدیر بودن الله اشاره میکند. عبارت الله علی کل شیء قدیر به معنی اینکه الله بر همه چیز قادر است در آیات (2:20, 2:106, 2:109, 2:148, 2:259, 2:284, 3:26, 3:29, 3:165, 3:189, 5:17, 5:19, 5:40, 5:120, 6:17, 8:41, 9:39, 11:4, 16:77, 22:6, 24:45, 29:20, 30:50, 33:27, 35:1, 41:39, 42:9, 46:33, 48:21, 57:2, 59:6, 64:1, 65:12, 66:8, 67:1) 35 بار تکرار شده است. همچنین مشتقات قدیر مانند مقتدر (18:45, 54:42, 54:55) قادرین (75:4, 75:40) قادرون (23:18, 23:95, 70:40, 77:23)، مقتدرون (43:42) و قادر (6:37, 6:65, 17:99, 36, 81, 46:33, 86:8) در آیات دیگر به الله در قرآن نسبت داده شده اند. در انجیل و تورات نیز قدیر بودن به خدا در ((Gen.17:1 35:11; Jer.32:17,27; Matt.19:26; Mark 10:27; Luke: 1:37; Rev 1:8,19:6) نسبت داده شده است. اما با این وجود میتوان بر قدیر بودن الله به دلایل متعددی شک کرد.

سوگند خوردن

معمولاً کسی که به چیزی قسم میخورد از روی ناتوانی در اثبات سخن خود چنین میکند. مثلا وقتی کسی در دادگاه نسبت به چیزی سوگند یاد میکند، دلیلش تنها این است که اثبات کردن آن چیز برایش غیر ممکن است. روشن است کسی که قدیر باشد دیگر نیازی به سوگند خوردن ندارد، اما در قرآن الله بارها به چیزهای بسیار متفاوت قسم میخورد و پس از قسم خوردن ادعایی را مطرح میکند، برخی از قسم خوردن های الله در قرآن از این قرار هستند:

  • سوگند به خورشید و نور آن (سوره شمس آیه 1)

  • سوگند به آسمان پر باران (سوره طارق آیه 11)

  • سوگند به ماه (سوره شمس آیه 2)

  • سوگند به سپیده دم صحبح (سوره فجر آیه 1)

  • سوگند به روز (سوره شمس آیه 3، سوره ضحی آیه 1)

  • سوگند به شب (سوره شمس آیه 4، سوره لیل آیه 1)

  • سوگند به زمان (سوره العصر آیه 1)

  • سوگند به آسمان (سوره شمس آیه 5)

  • سوگند به شفق (سوره انشقاق آیه 16)

  • سوگند به زمین (سوره شمس آیه 6)

  • سوگند به نفس آدمی (سوره شمس آیه 7)

  • سوگند به اسبان دوندهاي كه نفس زنان (به سوي ميدان جهاد) پيش ‍ رفتند. (سوره العادیات آیه 1)

  • سوگند به به انجير و زيتون (سوره تین آیه 1)

  • سوگند به طور سینین (سوره تین آیه 2)

  • سوگند به مکه (سوره تین آیه 3، سوره بلد آیه 1)

ممکن است گفته شود که الله برای تاکید بر روی اهمیت پیامی که پس از این آیه ها آورده شده است قسم خورده است، اما این کاملا غیر ضروری به نظر میرسد زیرا کتابی که همه اش از طرف خدا آمده است باید قطعا بسیار اهمیت داشته باشد. مگر خدا حرف بی اهمیت یا کم اهمیت هم میزند؟ از این گذشته اگر مسئله ای برای الله اهمیت داشته است میتوانسته است با استدلال و مدارک معتبر آنرا اثبات کند، تنها در صورتی ممکن است این کار را رها کند و آغاز به سوگند خوردن کند که از انجام اینکار عاجز باشد، و از همین رو میتوان نتیجه گرفت که الله قدیر نیست.

لعنت کردن

لعنت کردن مخالفان از دیگر کارهایی است که انسانها به دلیل ضعف و عجز خود انجام میدهند، معمولا وقتی انسانی انسان دیگر را لعنت میکند منظورش این است که آن انسان از رحمت و محبت خدا دور گردد، حال اگر الله خود کسی را لعنت کند این به چه معنی میتواند باشد؟ لعنت کردن همچنین نوعی پرخاشگری است که تنها از انسانها بر می آید، اینکه خدا بخواهد کسی را لعنت کند کاملاً غیر قابل تصور است مگر اینکه این خدا الله باشد و متفاوت با خدای قدیر. به نمونه هایی از لعنت کردنهای الله توجه کنید.

سوره ماده بقره آیه 161

إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَمَاتُوا وَهُمْ كُفَّارٌ أُولَئِكَ عَلَيْهِمْ لَعْنَةُ اللّهِ وَالْمَلآئِكَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ .

بر آنان که کافر بودند و در کافری مردند لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم باد.

سوره بقره آیه 159

إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ ما أَنْزَلْنا مِنَ الْبَيِّناتِ وَ الْهُدى مِنْ بَعْدِ ما بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتابِ أُولئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ يَلْعَنُهُمُ اللاَّعِنُونَ

كساني كه دلائل روشن و وسيله هدايتي را كه نازل كرده‏ايم بعد از آنكه در كتاب براي مردم بيان ساختيم كتمان مي‏كنند خدا آنها را لعنت مي‏كند و همه لعن كنندگان نيز آنها را لعن مينمايند

سوره آل عمران آیه 87

أُولئِكَ جَزاؤُهُمْ أَنَّ عَلَيْهِمْ لَعْنَةَ اللَّهِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ

كيفر آنها، اين است كه لعن (و طرد) خداوند و فرشتگان و مردم همگي بر آنهاست.

سوره احزاب آیه 64

إِنَّ اللَّهَ لَعَنَ الْكافِرِينَ وَ أَعَدَّ لَهُمْ سَعِيراً

خداوند كافران را لعن كرده (و از رحمت خود دور داشته) و براي آنها آتش سوزاننده‏اي آماده نموده است.

آیا خدا نیاز به یاری دارد؟

یکی از آیات قرآن از "یاری کردن" به خدا صحبت میکند. تنها کسی میتواند یاری بطلبد که قدیر نباشد. موجود قدیر خود قادر به انجام تمام کارها است، از این رو این آیه نیز نشان میدهد که الله قدیر نیست و نمیتواند خدا باشد، بلکه او موجودی نیازمند و ضعیف است.

سوره محمد آیه 7

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ وَ يُثَبِّتْ أَقْدامَكُمْ

اي كساني كه ايمان آورده‏ايد! اگر خدا را ياري كنيد شما را ياري مي‏كند و گامهايتان را استوار مي‏دارد.

آیا خدا نیاز به آدمکش دارد؟

از مهمترین کاربردهای دین، بویژه ادیان توحیدی قتل عام و آدمکشی بوده است، براستی چه راهی آسوده تر برای قتل و کشتار از این وجود دارد که قتل و کشتار را خواست خدا جا زده شود؟ آیا خدا برای کشتن آدمها نیازمند آدمکشهای زمینی است؟ اگر خدا میخواهد که گروه مشخصی از انسانها کشته شوند (مثلا منافقین، کفار، مرتدها و غیره)، چه نیازی به آدمکش دارد؟ آیا او نمیتواند خود چنین کند؟ براستی چه معنی میدهد که خدا عده ای آدم را خلق کند و از عده ای دیگر بخواهد که آن عده نخستین را بکشند؟ هرگاه موجودی دستور آدم کشتن را به سایرین بدهد، این عمل او به معنی ضعف او در آدمکشی است و الله در قرآن بارها چنین کرده است. به چند نمونه از این آیات توجه کنید:

سوره توبه آیه 123

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ قَاتِلُواْ الَّذِينَ يَلُونَكُم مِّنَ الْكُفَّارِ وَلِيَجِدُواْ فِيكُمْ غِلْظَةً وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ.

ای کسانیکه ایمان آورده اید، کافرانی که نزد شمایند را بکشید! تا در شما درشتی و شدت را بیابند. و بدانید که خداوند با پرهیزکاران است! 

 سوره محمد آيه 4

فَإِذا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقَابِ حَتَّى إِذَا أَثْخَنتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَإِمَّا فِدَاء حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا ذَلِكَ وَلَوْ يَشَاء اللَّهُ لَانتَصَرَ مِنْهُمْ وَلَكِن لِّيَبْلُوَ بَعْضَكُم بِبَعْضٍ وَالَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَلَن يُضِلَّ أَعْمَالَهُمْ.

چون با کافران روبرو شديد، گردنشان را بزنید. و چون آنها را سخت فرو فکنديد، اسيرشان کنيد و سخت ببنديد. آنگاه يا به منت آزاد کنيد یا به فدیه. تا آنگاه که جنگ به پايان آيد. و اين است حکم خدا. و اگر خدا ميخواست از آنان انتقام ميگرفت، ولی خواست تا شمارا به یکدیگر بیازماید. و آنان که در راه خدا کشته شده اند اعمالشان را باطل نميکند.  

سوره احزاب آیه 61 صفحه 427

مَلْعُونِينَ أَيْنَمَا ثُقِفُوا أُخِذُوا وَقُتِّلُوا تَقْتِيلًا.

اینان لعنت شدگانند. هرجا یافته شوند باید دستگیر گردندو به سختی کشته شوند.    

سوره مائده آیه 33

إِنَّمَا جَزَاء الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الأَرْضِ فَسَادًا أَن يُقَتَّلُواْ أَوْ يُصَلَّبُواْ أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلافٍ أَوْ يُنفَوْاْ مِنَ الأَرْضِ ذَلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيَا وَلَهُمْ فِي الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ.

سزاى كسانى كه با [دوستداران] خدا و پيامبر او مى‏جنگند و در زمين به فساد مى‏كوشند جز اين نيست كه كشته شوند يا بر دار آويخته گردند يا دست و پايشان در خلاف جهت‏ يكديگر بريده شود يا از آن سرزمين تبعيد گردند اين رسوايى آنان در دنياست و در آخرت عذابى بزرگ خواهند داشت.     

آیا دو دستان ابولهب بریده شد؟

ابولهب یکی از عموهای پیامبر اسلام بوده است. نام اصلی او عبدالعزی بوده است، عزی از بتهای خانه کعبه بوده است و این نام او نشان میدهد که خانواده محمد پیش از اسلام بر خلاف ادعای مسلمانان بت پرست بوده اند نه خداپرست. شاید برای همین است که ابولهب را در تاریخ اسلام با این نام مینامند تا نام اصلی او دیده نشود. این نام را پیامبر اسلام برای او انتخاب کرده است و به معنی "پدر آتش" است. گویا حمزه تنها عموی محمد بوده است که پیامبری او را قبول کرده است، در مورد ابولهب و رابطه بد او با محمد گزارش های زیادی آمده است.

تاريخ يعقوبى جلد 2 ص 14

روزى پيغعمبر در حاليكه جبه سرخى پوشيده بود در بازار عكاظ ايستاد و فرمود:«اى مردم! بگوئيد خدائى جز خداى يكتا نيست تا رستگار شويد و كارتان به سامان برسد» در آن حال دبدند مردى زردنبو او را دنبال كرد و گفت: اى مردم! اين برادر زاده من است. او دروغگو است از وى پرهيز كنيد. در آن ميان ناشناسى پرسيد اين شخص كيست؟ گفتند: او محمد بن عبدالله و آن مرد زردنبو هم عمويش ابولهب است.

 محمد در قرآن نیز به ابولهب توهین کرده است و دشمنی خود با او را از زبان الله آورده است:

سوره المسد

1- تَبَّتْ يَدا أَبِي لَهَبٍ وَ تَبَّ

2- ما أَغْنى عَنْهُ مالُهُ وَ ما كَسَبَ

3- سَيَصْلى ناراً ذاتَ لَهَبٍ

4- وَ امْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ

5- فِي جِيدِها حَبْلٌ مِنْ مَسَدٍ

1- بريده باد هر دو دست ابولهب.
2- هرگز مال و ثروت او و آنچه را به دست آورد به حالش سودي نبخشيد.
3- و به زودي وارد آتشي مي‏شود كه داراي شعله فروزان است.
4- و همچنين همسرش هیزم کش است.
5- و در گردنش طنابي از ليف خرما است!

همینکه خالق کائنات بخواهد تا این حد از شخصی عصبانی شود خود بسیار مضحک است، کدام خدای الافی بخاطر رفتار عموی محمد اینقدر کنترل خود را از دست میدهد که نه تنها به خود او فحش میدهد بلکه به زن او نیز فحش میدهد. اما مسئله مهم این است که دستهای ابولهب هرگز بریده نشد، هرگاه چنین میشد تاریخ نویسان اسلام و اطرافیان محمد از آن آگاه میشدند و دستکم آنرا بعنوان معجزه ای برای محمد ثبت میکردند، در حالی که هرگز چنین نشده است.  در مورد شان نزول این آیه سوره در منابع شیعی (پر از خرافات) آمده است:

در کتاب مناقب ابن شهر آشوب آمده که ابوذر روايت کرده است که: حضرت محمد(ص) در سجود بودند. ناگهان ابولهب سنگي گرفت و خواست که بر آن جناب بياندازد. دستش در هوا ماند و نتوانست به زير آورد. پس به خدمت رسول خدا(ص) تضرع کرد و سوگندها ياد کرد که اگر عافيت بيابد، آن حضرت را ديگر آزار نرساند و چون رسول خدا(ص) دعا کردند و دست ابولهب به زير آمد، با گستاخي گفت: “تو جادوگر حاذقي بوده اي” پس اين چنين شد که سوره مبارکه تبت در رد سخن آن کافر نازل شد. (منبع +)

در مورد مرگ او نیز عقیده بر این است که:

وی در سال دوم هجری قمری، اندکی ( 7 یا 9 روز ) پس از غزوه بدر درگذشت. جنازه‌اش چند روز در خانه‌اش ماند و به دلیل تعفن جسد، کسی حاضر نشد دفنش کند. سرانجام فرزندانش جسد او را در بیرون مکه گذاشتند و آنقدر بر جنازه‌اش سنگ ریختند تا مدفون شد. (منبع +)

هرگاه قرار باشد خدا چیزی را ارائه کند آن چیز باید به دلیل قادر بودن خدا همان لحظه اتفاق بیافتد. اما در اینجا دیده میشود که الله بریده شدن دست ابولهب را اراده کرده است و اراده اش را نیز اعلام کرده است اما چنین اتفاقی در هیچ تاریخی گزارش نشده است، پس الله نمیتواند قدیر باشد. نتیجه آنکه الله با خدا متفاوت است و قطع نشدن دو دست ابولهب سندی بر این مدعی است.

آیا بدخواهان محمد ابتر شدند؟

ماجرای ابتر خوانده شدن محمد نیز از ماجراهای مورد توجه ما در رد قدیر بودن الله است، توجه کنید که نویسنده زیر چگونه پیرامون ابتر خوانده شدن پیامبر اسلام توضیح میدهد.

هنگامي كه دو پسر رسول خدا(ص) به نام هاي: «عبدالله و قاسم» در مكه از دنيا رفتند و حضرت فاقد فرزند پسر شد،(1) اين موضوع موجب شد كه مشركان فرصت طلب مكه كه به شدت تحت تأثير فرهنگ منحط دوره جاهليت قرار داشتند و ارزش انسان را تنها در داشتن فرزند ذكور مي پنداشتند، با شادي و هيجان، لب به تمسخر و طعن و شماتت بگشايند؛ و افرادي چون عاص بن وائل، رسول خدا را «ابتر» بخوانند.(2) واژه ابتر در لغت عرب به «مقطوع الذنب»؛ يعني، دم بريده و «الذي لا عقب له»؛ يعني، شخصي كه نسلش قطع شده باشد، اطلاق مي شود. اعراب جاهليت، طبق سنت ديرينه خود براي فرزند پسر اهميت فوق العاده اي قائل بودند و او را تداوم بخش برنامه هاي پدر مي شمردند؛ از اين رو، بدخواهان قريش چنين مي گفتند: كه ديگر محمد(ص) فرزند پسر ندارد تا راه او را پيش بگيرد و دين و آيينش را ترويج كند؛ بنابراين، وقتي از دنيا رفت، از جهت دين و آيينش آسوده خاطر خواهيم ماند.(3) (منبع +)

سوره کوثر تماماً به این ماجرا اختصاص داده شده است و در آن به کسی که اینگونه محمد را خوانده است ابتر گفته شده است.

سوره کوثر

إِنَّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ؛ فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَ انْحَرْ؛ إِنَّ شانِئَكَ هُوَ الأَْبْتَرُ.

ما به تو كوثر (خير و بركت فراوان) عطا كرديم؛اكنون كه چنين است براي پروردگارت نماز بخوان و قرباني كن.؛مسلما دشمن تو ابتر و بلا عقب است.

تفسیر نمونه نیز همچون متنی که در ابتدای این بخش آمده است اینکه این آیات در مورد عاص بن وائل آورده شده اند یا نازل شده اند را تایید میکند (منبع +) البته تفسیر نمونه گفته است این آیه ممکن است در مورد ابوسفیان یا ولید بن مغیره نیز بوده باشد. مسئله مهم اینجاست که هیچکدام از این افراد ابتر نبوده اند و دارای فرزندان پسر بوده اند. در زیر نام چند تن از فرزندان این افراد آمده است:

ابوسفیان بن حرب

معاویه - از پسران او و حاکمانی که عثمان برگزید و کسی که با علی جنگید

یزید - از فرزندان او که در فتوحات اسلامی شهید شد

ام حبیبه - دختر او که توسط محمد به حبشه فرستاده شد، شوهرش مرتد شد و به همسری محمد در آمد

عاص بن وائل

عمرو عاص - وزیر معاویه، از صحابه محمد و کسی بود که قریش او را برای بازگردادند مسلمانان به حبشه فرستاده بود.

هشام بن عاص - از مسلمانان نخست بود، در مکه به محمد ایمان آورد، به حبشه ارسال شد و بعد به مکه بازگشت.

ولید بن مغیره

خالد بن ولید - لغب سیف الله بعدها به او داده شد، از جنگجویان بزرگ تاریخ اسلام بود که به فتوحات زیادی دست زد، ابوبکر وی را برای نبرد به یمامه فرستاد.

الوليد بن الوليد - از صحابه دیگر محمد بوده است که گویا پیش از برادرش خالد مسلمان شده است.

هشام بن ولید - از دیگر فرزندان او بوده است.

روشن است که هیچکدام از اشخاصی که آیات سوره کوثر در مورد آنها صحبت میکنند بر اساس تعریف ارائه شده از ابتر، ابتر نبوده اند و این نشان میدهد الله به چیزی که در قرآن گفته است عمل نکرده است و این مستقیماً قدیر بودن الله را نشان میدهد.

دیوار بین یاجوج و ماجوج چه شده است؟

یاجوج و ماجوج به گفته قرآن دو قومی بوده اند که با یکدیگر خصومت داشته اند و مردمی شرور بودند. ذوالقرنین که به نظر مفسرین قرآن یا اسکندر مقدونی است یا کوروش هخامنشی، با مردمی که در اطراف این قوم زندگی میکرده اند برخورد میکند، ادامه ماجرا را از قرآن بخوانید:

سوره کهف:

93- حَتَّى إِذا بَلَغَ بَيْنَ السَّدَّيْنِ وَجَدَ مِنْ دُونِهِما قَوْماً لا يَكادُونَ يَفْقَهُونَ قَوْلاً

94- قالُوا يا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِنَّ يَأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِي الأَْرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَكَ خَرْجاً عَلى أَنْ تَجْعَلَ بَيْنَنا وَ بَيْنَهُمْ سَدًّا

95- قالَ ما مَكَّنِّي فِيهِ رَبِّي خَيْرٌ فَأَعِينُونِي بِقُوَّةٍ أَجْعَلْ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَهُمْ رَدْماً

96- آتُونِي زُبَرَ الْحَدِيدِ حَتَّى إِذا ساوى بَيْنَ الصَّدَفَيْنِ قالَ انْفُخُوا حَتَّى إِذا جَعَلَهُ ناراً قالَ آتُونِي أُفْرِغْ عَلَيْهِ قِطْراً

97- فَمَا اسْطاعُوا أَنْ يَظْهَرُوهُ وَ مَا اسْتَطاعُوا لَهُ نَقْباً
 

93- (و همچنان به راه خود ادامه داد) تا به ميان دو كوه رسيد، و در آنجا گروهي غير از آن دو را يافت كه هيچ سخني را نمي‏فهميدند!

94- (آن گروه به او) گفتند اي ذو القرنين ياجوج و ماجوج در اين سرزمين فساد مي‏كنند آيا ممكن است ما هزينه‏اي براي تو قرار دهيم كه ميان ما و آنها سدي ايجاد كني؟

95- (ذو القرنين) گفت: آنچه را خدا در اختيار من گذارده بهتر است (از آنچه شما پيشنهاد مي‏كنيد) مرا با نيروئي ياري كنيد، تا ميان شما و آنها سد محكمي ايجاد كنم.

96- قطعات بزرگ آهن براي من بياوريد (و آنها را به روي هم چيند) تا كاملا ميان دو كوه را پوشانيد، سپس گفت (آتش در اطراف آن بيافروزيد و) در آتش بدميد، (آنها دميدند) تا قطعات آهن را سرخ و گداخته كرد، گفت (اكنون) مس ذوب شده براي من بياوريد تا به روي آن بريزم.

97- (سرانجام آنچنان سد نيرومندي ساخت) كه آنها قادر نبودند از آن بالا روند و نمي‏توانستند نقبي در آن ايجاد كنند.

تا اینجا قرآن به ساخته شدن این دیوار پرداخته است، ممکن است بگویید که این دیوار اگر واقعا به این شیوه مضحک و غیر عملی ساخته شده باشد نیز احتمالاً تابحال خراب شده است، اما قرآن میگوید که این دیوار تا روز قیامت پابرجای خواهد ماند.

ادامه سوره کهف

98- قالَ هذا رَحْمَةٌ مِنْ رَبِّي فَإِذا جاءَ وَعْدُ رَبِّي جَعَلَهُ دَكَّاءَ وَ كانَ وَعْدُ رَبِّي حَقًّا
99- وَ تَرَكْنا بَعْضَهُمْ يَوْمَئِذٍ يَمُوجُ فِي بَعْضٍ وَ نُفِخَ فِي الصُّورِ فَجَمَعْناهُمْ جَمْعاً
100- وَ عَرَضْنا جَهَنَّمَ يَوْمَئِذٍ لِلْكافِرِينَ عَرْضاً

98- گفت اين از رحمت پروردگار من است اما هنگامي كه وعده پروردگارم فرا رسد آنرا در هم مي‏كوبد و وعده پروردگارم حق است.

99- در آن روز (كه جهان پايان مي‏گيرد) ما آنها را چنان رها مي‏كنيم كه درهم موج مي‏زنند و در صور دميده مي‏شود و ما همه را جمع مي‏كنيم.

100- در آن روز جهنم را به كافران عرضه مي‏داريم

روشن است که اگر الله قدیر باشد و وجود داشته باشد این دیوار نیز باید هم اکنون وجود داشته باشد. لازم به ذکر است شیعیان تا قبل از پیشرفت جغرافیا مدعی این بوده اند که امام زمان در جزيره خضراء است، حال که جغرافیا پیشرفت کرده است و چنین جزیره ای در هیچ نقطه ای از جهان یافت نشده است، آنها در احادیث مضحک خود شک میکنند. حال تمام امکانات ماهواره ای و مسیر یابی در اختیار مسلمانان است، بگردید و بیابید این دیوار را و اگر آنرا نیافتید در قدیر بودن الله شک کنید.

آیا الله در علمش کامل است؟

علیم بودن از مهمترین ویژگیهای خدایان است، البته در اینکه موجودی علیم بتواند وجود داشته باشد میتوان بسیار شک کرد (برای بحث در این مورد به سه نوشتاردروغگوی الهی، آیا وجود یک دانای مطلق (علیم) ممکن است؟  ومحال بودن دانستن مجموعه تمام حقایق  مراجعه کنید). در قرآن نیز به صراحت اعلام شده است که الله علیم است.

سوره فتح آیه 26

إِذْ جَعَلَ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْحَمِيَّةَ حَمِيَّةَ الْجاهِلِيَّةِ فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلى رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَ أَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوى وَ كانُوا أَحَقَّ بِها وَ أَهْلَها وَ كانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلِيماً

آنگاه که کافران تصميم گرفتند که دل به تعصب ، تعصب جاهلي سپارند ، خدا نيز آرامش خود را بر دل پيامبرش و مؤمنان فرو فرستاد و به تقوي الزامشان کرد که آنان به تقوي سزاوارتر و شايسته تر بودند و خدا بر هر چيزي داناست.

علیم بودن خدا در قدیر بودن و همچنین اخلاقمدار بودن او تاثیر مستقیم دارد، موجودی که علیم نباشد نمیتواند قدیر و اخلاقمدار باشد، زیرا موجودی که علیم نیست نمیتواند نتیجه کارهایش را بداند و در نتیجه به اهدافش نمیرسد. یا اینکه ممکن است با انگیزه و نیت خاصی دست به کاری بزند اما کار او نتیجه ای غیر از آنچه دلخواه او بوده است بدهد. در این صورت کمال اخلاقی زیر سوال میرود. اگر موجودی علیم نباشد آن موجود نادان است.

بروز احساسات

احساسات تنها از موجودات غیر علیم بروز میکنند. دلیل اینکه یک شخص عصبانی میشود این است که ناگهان از پیامدی غیر قابل پیشبینی که قبلاً آنرا نمیدانسته است آگاه میشود و انسانها به دلیل علیم نبودنشان است که این احساسات را از خویش بروز میدهند. در زیر به چند نمونه از احساساتی که در قرآن به الله نسبت داده شده است اشاره خواهد شد. این احساسات نیز نشان میدهند میان الله و خدا تفاوت اساسی با یکدیگر دارند.

سوره اعراف آیه 152

إِنَّ الَّذِينَ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ سَيَنالُهُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ ذِلَّةٌ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُفْتَرِينَ

آنها كه گوساله را (معبود خود) انتخاب كردند به زودي خشم پروردگار و ذلت در زندگي دنيا به آنها مي‏رسد، و اينچنين كساني را كه (بر خدا) افترا مي‏بندند كيفر مي‏دهيم.

تنها در صورتی ممکن است الله از گوساله پرستی غضب کند که از پیش نداند این مردم رو به گوساله پرستی خواهند آورد.

سوره نحل آیه 106

مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِيمانِهِ إِلاَّ مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالإِْيمانِ وَ لكِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْراً فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ

كساني كه بعد از ايمان كافر شوند - به جز آنها كه تحت فشار واقع شده‏اند در حالي كه قلبشان آرام با ايمان است - آري آنها كه سينه خود را براي پذيرش كفر گشوده‏اند غضب خدا بر آنها است و عذاب عظيمي در انتظارشان!

در این مورد نیز عصبی شدن الله تنها در صورتی منطقی است که او از پیش نداند چه کسانی سینه خود را برای کفر گشوده اند.

آزمایش کردن

 الله بر اساس قرآن موجودی نادان است. یعنی چیزهایی را نمیداند و برای اینکه آنها را بداند دست به آزمایش میزند. اساساً موجودی آزمایشگر است که چیزی را نداند و بخواهد که با آزمایش کردن آن چیز را بداند. خدا بر اساس تعریفش علیم است و به همین دلیل به هیچ عنوان نباید دست به آزمایش بزند، اما الله دست به آزمایش زده است، نتیجه آنکه الله کامل نیست.

تعداد جاهایی که قرآن از آزمایش های الهی در آنها صحبت کرده بسیار زیاد است، اساساً سنت آزمایش الهی بین تمام خداباوران رایج است و برای خود فریبی و پنهان کردن این واقعیت که وجود شر با وجود خدا در تناقض است و چون شر وجود دارد خدا نمیتواند وجود داشته باشد از این سنت استفاده می‌کنند. مثلاً وقتی در امریکا سیل می آید مسلمانان میگویند آمریکا دچار عذاب الهی شده است و وقتی در ایران سیل می آید مسلمانان میگویند خدا دارد مردم ایران را آزمایش می‌کند. به یک نمونه از این آزمایشها که در قرآن به آنها اشاره شده است توجه کنید:

سوره عنکبوت آیات 3 و 4

أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ أَنْ يَسْبِقُونا ساءَ ما يَحْكُمُونَ، وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبِينَ.

آيا آنان که مرتکب گناه مي شوند پنداشته اند که از ما مي گريزند؟ چه بد داوري مي کنند،هر آينه مردمي را که پيش از آنها بودند آزموديم ، تا خدا کساني را که راست گفته اند معلوم دارد و دروغگويان را بشناسد.

سوره صافات آیات 105 و 106

وَ فَدَيْناهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ؛ إِنَّ هذا لَهُوَ الْبَلاءُ الْمُبِينُ

و او را به گوسفندي بزرگ باز خريديم؛ اين آزمايشي آشکارا بود

همین آیه برای اثبات اینکه نشان دهند الله علیم نیست کافی هستند، اما مسئله به همینجا ختم نمی‌شود، در قرآن به نادان بودن الله بطور مستقیم اشاره شده است.

الله از پیش نمیدانسته است.

 در برخی جاها گفته شده است که الله فلان چیز را نمیدانسته است، یا برای اینکه چیزی را بداند دست به فلان کار زده است.

سوره آل عمران آیه 42

أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمَّا يَعْلَمِ اللَّهُ الَّذِينَ جاهَدُوا مِنْكُمْ وَ يَعْلَمَ الصَّابِرِينَ.

آيا مي ، پنداريد که به بهشت خواهيد رفت و حال آنکه هنوز براي خدا معلوم نشده است که از ميان شما چه کساني جهاد مي کنند و چه کساني پايداري مي ورزند؟

سوره آل عمران آیه 166

وَ ما أَصابَكُمْ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ فَبِإِذْنِ اللَّهِ وَ لِيَعْلَمَ الْمُؤْمِنِينَ

آنچه در روز برخورد آن دو گروه به شما رسيد ، به اذن خدا بود ، تا، مؤمنان را بشناسد،

سوره هود آیه 12

فَلَعَلَّكَ تارِكٌ بَعْضَ ما يُوحى إِلَيْكَ وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرُكَ أَنْ يَقُولُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ كَنْزٌ أَوْ جاءَ مَعَهُ مَلَكٌ إِنَّما أَنْتَ نَذِيرٌ وَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَكِيلٌ

شايد که برخي از چيزهايي را که بر تو وحي کرده ايم و اگذاشته اي و بدان دلتنگ شده باشي که مي گويند : چرا گنجي بر او افکنده نمي شود ? و چرا فرشته اي همراه او نمي آيد ? جز اين نيست که تو بيم دهنده اي بيش نيستي وخداست که کارساز هر چيزي است

سوره کهف آیه 6

فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ عَلى آثارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدِيثِ أَسَفاً

شايد اگر به اين سخن ايمان نياورند ، خويشتن را به خاطرشان از اندوه هلاک سازي

سوره شعراء آیه 3

لَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ أَلاَّ يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ

شايد ، از اينکه ايمان نمي آورند ، خود را هلاک سازي

سوره بقره آیه 2

وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ وَ يَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيداً وَ ما جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِي كُنْتَ عَلَيْها إِلاَّ لِنَعْلَمَ مَنْ يَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ يَنْقَلِبُ عَلى عَقِبَيْهِ وَ إِنْ كانَتْ لَكَبِيرَةً إِلاَّ عَلَى الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُضِيعَ إِيمانَكُمْ إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُفٌ رَحِيمٌ

آري چنين است که شما را بهترين امتها گردانيديم تا بر مردمان گواه ، باشيد و پيامبر بر شما گواه باشد و آن قبله اي را که رو به روي آن مي ايستادي دگرگون نکرديم ، جز بدان سبب که بدانيم چه کسي از پيامبر پيروي مي کند و چه کسي به خلاف او بر مي خيزد هر چند که اين امر جز بر هدايت يافتگان دشوار مي نمود خدا ايمان شما را تباه نمي کند ، او بر مردمان مهربان و بخشاينده است

سوره حدید آیه 25

لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِيزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ وَ لِيَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ

ما پيامبرانمان را با دليلهاي روشن فرستاديم و با آنها کتاب و ترازو، رانيز نازل کرديم تا مردم به عدالت عمل کنند و آهن را که در آن نيرويي سخت و منافعي براي مردم است فرو فرستاديم ، تا خدا بداند چه کسي به ناديده ، او و پيامبرانش را ياري مي کند زيرا خدا توانا و پيروزمند است

آیا الله در اخلاقش کامل است؟

کمال اخلاقی خدا از دیگر فروزه های خدا است. خدا موجودی اخلاقمدار و نیک است و رفتار او عادلانه است. من مسیحیان زیادی را میشناسم که معتقدند اسلام ساخته شیطان است و برای این توسط شیطان ساخته شده است که مردم را از راه راست که از نظر آنها راه مسیحیت است خارج کند. این دسته از مسیحیان معتقدند الله خود شیطان است که بر محمد وحی نازل میکرده است. البته مسیحیان استدلالهای انجیلی و تاریخی و قرآنی برای دفاع از این نظر دارند، مثلاً ماجرای غرانیق را نمونه ای روشن از این نظریه میدانند، اما یکی از مسائلی که برای مسیحیان قابل پذیرش نیست این است که الله موجودی مکار است! و آنها مکر و فریب را از ویژگیهای خدا نمیدانند بلکه معتقدند تنها شیطان است که فریبکار است، از اینرو آنها گمان می‌کنند الله همان شیطان است.

مکار بودن الله

مکر و فریب اعمالی غیر اخلاقی هستند و موجودی که مکار و حیله گر باشد نمیتواند از لحاظ اخلاقی موجودی کامل باشد، در نتیجه نمیتواند خدا باشد. در آیات بسیاری از قرآن از فریبکار بودن الله صحبت شده است. برخی از مفسرین و مترجمین قرآن، مکر را به "نقشه کشی" ترجمه کرده اند و مکار را موجودی تعریف کرده اند که خوب نقشه میکشد. بنابر این از نگر این مفسران قرآن مکر کردن کار بدی نیست. اما در این مسئله جای شک وجود دارد. در زیر به چند نمونه از مکر های الله اشاره خواهیم کرد.

سوره آل عمران آیه 54 و 55

وَ مَكَرُوا وَ مَكَرَ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرِينَ؛ إِذْ قالَ اللَّهُ يا عِيسى إِنِّي مُتَوَفِّيكَ وَ رافِعُكَ إِلَيَّ وَ مُطَهِّرُكَ مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ جاعِلُ الَّذِينَ اتَّبَعُوكَ فَوْقَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ ثُمَّ إِلَيَّ مَرْجِعُكُمْ فَأَحْكُمُ بَيْنَكُمْ فِيما كُنْتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ.

و (يهود و دشمنان مسيح، براي نابودي او و آيينش،) مکر کردند، و خداوند نیز مکر کرد، و خداوند، بهترين مکاران است؛(به ياد آوريد) هنگامي را كه خدا به عيسي فرمود: من تو را بر ميگيرم و به سوي خود، بالا ميبرم و تو را از كساني كه كافر شدند، پاك ميسازم، و كساني را كه از تو پيروي كردند، تا روز رستاخيز، برتر از كساني كه كافر شدند، قرار ميدهم، سپس بازگشت شما به سوي من است و در ميان شما، در آنچه اختلاف داشتيد، داوري ميكنم.

داستان مسیح از نگر قرآن اینگونه است که الله مسیح را به سوی خود بالا برده است و از آن پس او غیب شده است. سپس مسیحیان فردی که گمان میکردند مسیح است را بجای او به صلیب کشیده اند. و باور اکثر مسیحیان این است که مسیح به صلیب کشیده سده است و سپس رستاخیز کرده است. قرآن این باور رایج مسیحیان را تکفیر میکند. حال اگر از بالاتر به قضیه نگاه بکنیم، این الله بوده است که ناگهان مسیح را غیب کرده است و باعث شده است که مسیحیان گمان کنند فردی که شبیه به مسیح بوده است خود مسیح بوده است. بنابر این در واقع الله مسیحیان را فریفته است و فریفتن و حیله گری هرگز نمیتواند از ویژگیهای خدا باشد.

در مورد کاربرد واژه "مکر" در قرآن را میتوان از آیه زیر دریافت:

سوره انعام آیه 123

وَ كَذلِكَ جَعَلْنا فِي كُلِّ قَرْيَةٍ أَكابِرَ مُجْرِمِيها لِيَمْكُرُوا فِيها وَ ما يَمْكُرُونَ إِلاَّ بِأَنْفُسِهِمْ وَ ما يَشْعُرُونَ

و همچنين در هر شهر و روستائي بزرگان گنهكاري قرار داديم (افرادي كه همه گونه قدرت در اختيارشان گذارديم اما آنها از آن سوء استفاده كرده و راه خطا پيش گرفتند) و سرانجام كارشان اين شد كه به مكر (و فريب مردم) پرداختند ولي تنها خودشان را فريب مي‏دهند و نمي‏فهمند.

بسیاری از مترجمین مکر و مکار بودن را به تدبیر کردن ترجمه کرده اند، این مترجمین تلاش میکنند بار منفی مکر کردن را اینگونه از بین ببرند. اما هرگاه به آیاتی که در آنها به مکار بودن الله اشاره شده است، همانند آیه پیشین دقت کنیم میبینیم که عبارت مکر کردن همواره برای کسانی بکار رفته است که قصد داشتند به کار شومی دست بزنند. الله دقیقاً در همان آیات و با همان کلمات کار خود را نیز توصیف میکند. بنابر این روشن است که مکر کردن الله شبیه مکر کردن آن افراد شرور است. مثلاً در مثال بالا یک عده از افراد قصد قتل مسیح را داشتند، به این کار آنها در ادبیات قرآنی مکر کردن گفته شده است. حال روشن است که مکر الله نیز طبیعتاً از آنجا که در همان زمینه و با همان کلمات آمده است باید شرورانه باشد. مکر الله در مورد غیب کردن مسیح دقیقاً همین ویژگی را داشته است یعنی او خود مسیحیان را برای هزاره ها و قرنها گول زده است و بعد هم آنها را به همین دلیل گمراهیشان به جهنم خواهد افکند، چه مکری مکارانه تر از این میتواند وجود داشته باشد؟

به مورد دیگری از مکر های الله توجه کنید. این ماجرا مربوط به قوم ثمود میشود که صالح پیامبر آنها شده بود، در سوره نمل توضیح داده شده است که این قوم مکر کرده بودند تا دست به کشتن صالح بزنند. الله نیز مکری در مقابل آنها میکند.

سوره نمل آیه 50

وَ مَكَرُوا مَكْراً وَ مَكَرْنا مَكْراً وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ

آنها نقشه مهمي كشيدند و ما هم نقشه مهمي در حالي كه آنها خبر نداشتند.

مکری که الله انجام داده است در سوره اعراف آیات 73 تا 79 توضیح داده شده است. او شتری را برای آنها از کوه در می آورد که در چند روز از روزهای هفته تمامی منابع آبی آنها را میخورده است. الله این شتر را بعنوان یک معجزه برای این مردم آفریده بود و از آنها خواسته بود که این شتر را آزار ندهند. قوم ثمود در نتیجه یا باید از تشنگی میمردند و یا اینکه شتر را میکشتند تا بتوانند منابع آبی خود را باز بگیرند. در هردو صورت مرگ در انتظار آنها بوده است و مکر الله اینگونه بوده است که در هر دو صورت آنها هلاک میشدند. حال شما خود قضاوت کنید که این حیله گری ها و زشت کاری ها را آیا میتوان به یک موجود که از لحاظ اخلاقی کامل است نسبت داد یا نه.

مکار بودن الله میتواند مشکلات بسیار بزرگی را برای مسلمانان ایجاد کنند، مسلمانان از کجا میدانند که تمام کتاب قرآن خود یک مکر بزرگ نیست؟ شاید الله این کتاب را آفریده است که انسانهای نادان به آن باورمند شوند و پس از مرگ این انسانهای نادان را به شدت به جرم قبول کردن این همه اباطیل و مزخرفاتی که در قرآن است تنبیه کند. چگونه میتوان به سخنان یک موجود که خودش خویش را مکار ترین مکارها میداند اعتماد کرد؟ شاید محمد چون خود بسیار حیله گر بوده است الله را نیز حیله گر تراشیده است.

دروغگویی الله

گذشته از فریبکار بودن الله، به گفته قرآن الله دروغگو نیز هست. در قرآن به این اشاره شده است که خداوند پیش از جنگ بدر میزان لشکر دشمن را به آنها (منظور مسلمانان است) کم تر از آنچه واقعاً هستند نشان داده است و اگر بیشتر نشان میداد آنها در جنگیدن مناقشه میکردند بنابر این خداوند توسط خواب تصویری دروغین برای آنها از جنگ پخش می‌کند تا مشتاق به جنگیدن شوند.

سوره انفال آیه 43

إِذْ يُرِيكَهُمُ اللَّهُ فِي مَنامِكَ قَلِيلاً وَ لَوْ أَراكَهُمْ كَثِيراً لَفَشِلْتُمْ وَ لَتَنازَعْتُمْ فِي الأَْمْرِ وَ لكِنَّ اللَّهَ سَلَّمَ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ

در آن موقع خداوند تعداد آنها را در خواب به تو كم نشان داد، و اگر فراوان نشان مي‏داد مسلماء سست مي‏شديد و (درباره شروع به جنگ بآنها) كارتان به اختلاف مي‏كشيد، ولي خداوند (شما را از همه اينها) سالم نگهداشت، خداوند به آنچه درون سينه‏هاست دانا است.

گذشته از اینکه دروغگو بودن الله به روشنی نشان میدهد که او کمال اخلاقی ندارد مسلمانان علاوه بر مکار بودن الله باید نگران دروغگو بودن او نیز باشند. اگر کسی دروغ نگفته باشد میتوان به او اعتماد کرد اما اگر کسی یکبار دروغ گفته باشد بازهم ممکن است دروغ بگوید.

سادیست بودن الله

سادییم یا دگرآزاری نام یک بیماری روانی است. کسی که سادیست است از شکنجه شدن و آزار دیگران لذت میبرد. الله خدای مسلمانان نیز چنین ویژگی را دارد. کسانی که با خواندن آیاتی در قرآن که به شکنجه شدن دگران ارتباط دارند به انحراف اخلاقی و سادیست بودن و بی اخلاق بودن الله پی نمیبرند احتمالاً خود بیمار و سادیست هستند. در زیر چند نمونه از این ماجراها آورده شده است:

سوره نساء آیه 56

إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ بِآيَاتِنَا سَوْفَ نُصْلِيهِمْ نَارًا كُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْنَاهُمْ جُلُودًا غَيْرَهَا لِيَذُوقُواْ الْعَذَابَ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَزِيزًا حَكِيمًا

آنان را که به آيات ما کافر شدند به آتش خواهيم افکند هر گاه پوست تنشان بپزد پوستی ديگرشان دهيم ، تا عذاب خدا را بچشند خدا پيروزمند وحکيم است.

سوره کهف آیه 29

وَقُلِ الْحَقُّ مِن رَّبِّكُمْ فَمَن شَاء فَلْيُؤْمِن وَمَن شَاء فَلْيَكْفُرْ إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلظَّالِمِينَ نَارًا أَحَاطَ بِهِمْ سُرَادِقُهَا وَإِن يَسْتَغِيثُوا يُغَاثُوا بِمَاء كَالْمُهْلِ يَشْوِي الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرَابُ وَسَاءتْ مُرْتَفَقًا

بگو : اين سخن حق از جانب پروردگار شماست هر که بخواهد ايمان بياوردو، هر که بخواهد کافر شود ما برای کافران آتشی که دود آن همه را در برمی گيرد ، آماده کرده ايم و چون به استغاثه آب خواهند از آبی چون مس گداخته که از حرارتش چهره ها کباب می شود بخورانندشان ، چه آب بدی و چه آرامگاهی بد.

سوره غافر آیه 71، 72، 73

إِذِ الْأَغْلَالُ فِي أَعْنَاقِهِمْ وَالسَّلَاسِلُ يُسْحَبُونَ ؛ فِي الْحَمِيمِ ثُمَّ فِي النَّارِ يُسْجَرُونَ ؛ثُمَّ قِيلَ لَهُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ تُشْرِكُونَ 

آنگاه که غلها را به گردنشان اندازند و با زنجيرها بکشندشان ؛  در آب جوشان ، سپس در آتش ، افروخته شوند ؛ آنگاه به آنها گفته شود : آن شريکان که برای خدا می پنداشتيد کجا هستند؟

سوره اعراف آیه 179

وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لاَّ يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ يَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَـئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَـئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ

برای جهنم بسياری از جن و انس را بيافريديم ايشان را دلهايی است ، که بدان نمی فهمند و چشمهايی است که بدان نمی بينند و گوشهايی است که بدان نمی شنوند اينان همانند چارپايانند حتی گمراه تر از آنهايند اينان خود غافلانند

سوره النبأ آیات 21 تا 25

إِنَّ جَهَنَّمَ كَانَتْ مِرْصَادًا  لِلْطَّاغِينَ مَآبًا  لَابِثِينَ فِيهَا أَحْقَابًا  لَّا يَذُوقُونَ فِيهَا بَرْدًا وَلَا شَرَابًا  إِلَّا حَمِيمًا وَغَسَّاقًا  جَزَاء وِفَاقًا إِنَّهُمْ كَانُوا لَا يَرْجُونَ حِسَابًا

جهنم در انتظار باشد؛طاغيان ، را منزلگاهی است ؛ زمانی دراز در آنجا درنگ کنند  ؛ نه خنکی چشند و نه آب، جز آب جوشان و خون و چرک ؛ اين کيفری است برابر کردار  زيرا آنان به روز حساب اميد نداشتند

سوره بقره آیه 24

فَإِن لَّمْ تَفْعَلُواْ وَلَن تَفْعَلُواْ فَاتَّقُواْ النَّارَ الَّتِي وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكَافِرِينَ

و هر گاه چنين نکنيد که هرگز نتوانيد کرد پس بترسيد از آتشی که برای کافران مهيا شده و هيزم آن مردمان و سنگها هستند

سوره آل عمران آیه 10

إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَن تُغْنِيَ عَنْهُمْ أَمْوَالُهُمْ وَلاَ أَوْلاَدُهُم مِّنَ اللّهِ شَيْئًا وَأُولَـئِكَ هُمْ وَقُودُ النَّارِ

کافران را داراييها و فرزندانشان هرگز از عذاب خدا نرهاند آنها خود، هيزم آتش جهنمند

جنایت پیشگی الله

الله خدای مسلمانان دست به جنایات زیادی زده است، از چندین مورد قتل عام در قرآن صحبت شده است که الله مرتکب آنان شده است. اساساً در فرهنگ سامی کسی که دگر اندیش است حق حیات ندارد و این داستانها برای هزاره ها به طرفداران ادیان سامی انگیزه میدادند تا دست به قتل عام و کشتار مخالفان خودشان بزنند. طوفان نوح بعنوان مثال، اگر واقعی باشد بدون شک دهشتناک ترین قتل عام و جنایت تمام تاریخ بشری است. در این ماجرا تمام کسانی که به نوح باور نداشتند و سخن او را نپذیرفتند کشته شدند.

در قرآن گفته شده است که نوح برای 950 سال پیامبری کرد و نتوانست غیر از خانواده خودش و احتمالاً عده ای محدود اشخاص بیشتری را وارد کشتی اش کند. اینکه نوح موفق به اینکار نشده است تنها ارتباط به این دارد که الله به اندازه کافی مدارک و اسناد در اختیار نوح قرار نداده است تا به مردم نشان بدهد و آنها را متقاعد کند. هیچ کاری نمیتواند ضد اخلاقی تر از این عمل شنیع و زشت الله باشد. و دفاع از چنین قتل عام وحشتناکی بسیار شرم آور است.

در رد طوفان نوح و نشان دادن اینکه این ماجرا یک دزدی ادبی از آثار قدیمی دیگر است به نوشتاری با فرنام "طوفان نوح، بیشتر شوخی تا جدی!" مراجعه کنید. ماجرای نوح اگر درست باشد خود نشان دهنده فساد اخلاقی و اخلاقمدار نبودن او است.

آیا الله ماوراء طبیعی و بی بدن است؟

یکی از مهمترین ویژگیهایی که انسانها برای خدا تراشیده اند ماوراء طبیعی بودن او است. باید به این نکته توجه کرد که "ماوراء طبیعی بودن" یک چیز هیچ اطلاعاتی راجع به آن چیز به ما نمیدهد، یعنی به ما نمیگوید که آن چیز چیست، بلکه به ما میگوید که آنچیز چه نیست (طبیعی نیست). اما به نظر میرسد نویسندگان قرآن هیچ درکی از ماوراء طبیعت نداشته اند. قرآن از کلمه "غیب" استفاده می‌کند، و غیب به معنی ناپیدا است. یک چیز ناپیدا لزوماً یک چیز ماوراء طبیعی نیست. به نظر میرسد ماوراء طبیعت بعدها توسط فلاسفه و متکلمین اسلام وارد باورهای دینی شده است و مسلمانان احتمالا از فلاسفه یونانی آموخته اند که خدا باید ماوراء طبیعت باشد. از نظر قرآن الله یک شیء است. حال این شیء دارای ویژگیهای انسان انگارانه متفاوتی است است که نویسندگان قرآن به خدا نسبت داده اند. مثلاً الله دارای صورت است، چشم دارد، دو دست دارد، قابل دیدن است و غیره. و تمام این موارد باعث می‌شود میان الله و خدا تفاوت های اساسی وجود داشته باشد. از مشهور ترین سخنان باروخ اسپینوزا این است که اگر مثلث مغز داشت میگفت خدا مثلثی شکل است و اگر دایره میتوانست صحبت کند میگفت خدا دایره وار است. انسان انگارانه بودن الله نیز نمونه ای است از همان فرایند خداسازی انسانها که خدا را شبیه به خود خلق ذهنی کرده اند. در این بخش به ارائه اسناد و بحث کوتاهی در مورد این موارد خواهیم پرداخت.

 

الله یک شیء است

سوره مائده آیه 19

قُلْ أَيُّ شَيْ‏ءٍ أَكْبَرُ شَهادَةً قُلِ اللَّهُ شَهِيدٌ بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ أُوحِيَ إِلَيَّ هذَا الْقُرْآن....

بگو بالاترين گواهي، گواهي چه شیءی است؟ بگو الله گواه ميان من و شما است و (بهترين دليل آن اين است كه) اين قرآن را بر من نازل کرده است...

قابل دیدن بودن.

حتماً شنیده اید مسلمانان به یکدیگر میگویند که فلان شخص به لقاء الله پیوست. کلمه لقاء به معنی دیدار است، در قرآن به این نکته اشاره شده است که وقتی شخصی میمیرد با خداوند دیدار می‌کند، یعنی او را میبیند. روشن است که اگر موجودی قابل دیدن باشد قطعاً دارای بدن خواهد بود و الا مگر چیزی که بی بدن است را میتوان دید؟ قابل دیدن بودن الله را با خدا متفاوت میکند.

سوره یونس آیه 7

إِنَّ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنا وَ رَضُوا بِالْحَياةِ الدُّنْيا وَ اطْمَأَنُّوا بِها وَ الَّذِينَ هُمْ عَنْ آياتِنا غافِلُونَ

کساني که به ديدار ما اميد ندارند و به زندگي دنيا خشنود شده و بدان ، آرامش يافته اند ، و آنان که از آيات ما بي خبرند ،

سوره قیامت آیات 22 و 23

وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ؛ إِلى رَبِّها ناظِرَةٌ

در آن روز صورتهائي شاداب و مسرور است.؛ و به پروردگارش مي‏نگرد!

الله دارای جا و مکان است

نازل شدن یعنی از بالا به پایین آمدن، عروج کردن نیز یعنی از پایین به بالا رفتن. در قرآن به این اشاره شده است که فرشتگان از نزد خدا نزول میکنند و یا به نزد او از روی زمین عروج میکنند. این دو مسئله به روشنی نشان میدهند که الله دارای جا و مکان است و اگر دارای جا و مکان نمی بود دیگر به سوی او رفتن و از سوی او آمدن بی معنی می بود. این نیز خود دلیلی است بر اینکه میان الله و خدا تفاوت اساسی وجود دارد، زیرا الله لامکان نیست.

سوره معارج آیات 3 و 4

مِنَ اللَّهِ ذِي الْمَعارِجِ؛ تَعْرُجُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ .

از سوي خداوند ذي المعارج است (خداوندي كه فرشتگانش بر آسمانها صعود مي‏كند)؛ فرشتگان و روح (فرشته مخصوص) به سوي او عروج مي‏كنند در آن روزي كه مقدارش پنجاه هزار سال است.

سوره فجر آیه 22

وَ جاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا

و پروردگارت بیاید و فرشتگان صف در صف حاضر شوند.

در اینجا به اینکه الله در روز قیامت می آید، اشاره شده است، یعنی حرکت کردن را به الله نسبت داده است.

سوره بقره آیه 115

وَ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ واسِعٌ عَلِيمٌ

مشرق و مغرب از آن خدا است و به هر سو رو كنيد، خدا آنجا است، خداوند بينياز و دانا است.

اینجا نیز برای خدا "سو" در نظر گرفته شده است.

سوره سجده آیه 4 و 5

اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الأَْرْضَ وَ ما بَيْنَهُما فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ ما لَكُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا شَفِيعٍ أَ فَلا تَتَذَكَّرُونَ؛ يُدَبِّرُ الأَْمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الأَْرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ.

خداوند كسي است كه آسمانها و زمين و آنچه را ميان اين دو است در شش روز (دوران) آفريده سپس بر عرش (قدرت) قرار گرفت، هيچ ولي و شفاعت كننده‏اي براي شما جز او نيست، آيا متذكر نمي‏شويد؟؛ امور اين جهان را از آسمان به سوي زمين تدبير مي‏كند سپس در روزي كه مقدار آن هزار سال از سالهائي است كه شما مي‏شمريد به سوي او باز مي‏گردد (و دنيا پايان مي‏يابد).

در آیه آخر به اینکه الله در آسمانها هست و از سوی آسمانها جهان را هدایت میکند اشاره شده است.

الله دارای صورت است

واژه "وجه" در عربی به معنی صورت است، و در بسیاری از آیات قرآن به اینکه الله دارای صورت است اشاره شده است، مثلاً به آیات زیر دقت کنید:

سوره الرحمن آیات 26 و 27

كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ؛ وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الإِْكْرامِ
تمام كساني كه روي آن (زمين) هستند فاني مي‏شوند؛  و تنها صورت  ذو الجلال و گرامي پروردگارت باقي مي‏ماند.

سوره قصص آیه 88

وَ لا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ كُلُّ شَيْ‏ءٍ هالِكٌ إِلاَّ وَجْهَهُ لَهُ الْحُكْمُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ

و معبود ديگري را با خدا مخوان كه هيچ معبودي جز او نيست، همه چيز جز صورت پاك او فاني مي‏شود، حاكميت از آن اوست و همه به سوي او بازمي گرديد.

الله چشم دارد

واژه "عین" در عربی به معنی چشم است. در قرآن گفته شده است که الله دارای چشم است.

سوره هود آیه 37

وَ اصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنا وَ وَحْيِنا وَ لا تُخاطِبْنِي فِي الَّذِينَ ظَلَمُوا إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ

و (اكنون) در مقابل چشم ما و طبق وحي ما كشتي بساز و درباره آنها كه ستم كردند شفاعت مكن كه آنها غرق شدني هستند.

سوره طه آیات 38 و 39

إِذْ أَوْحَيْنا إِلى أُمِّكَ ما يُوحى؛ أَنِ اقْذِفِيهِ فِي التَّابُوتِ فَاقْذِفِيهِ فِي الْيَمِّ فَلْيُلْقِهِ الْيَمُّ بِالسَّاحِلِ يَأْخُذْهُ عَدُوٌّ لِي وَ عَدُوٌّ لَهُ وَ أَلْقَيْتُ عَلَيْكَ مَحَبَّةً مِنِّي وَ لِتُصْنَعَ عَلى عَيْنِي.

آن زمان كه به مادرت آنچه را لازم بود الهام كرديم؛ كه او را در صندوقي بيفكن، و آن صندوق را به دريا بينداز، تا دريا آنرا به ساحل بيفكند، و دشمن من و دشمن او آنرا بگيرد و من محبتي از خودم بر تو افكندم، تا در برابر چشم من پرورش يابي.

ممکن است اعتراض شود که این چشم به معنی در دیدرس بودن است، آنگاه آیه بالا حتی عجیب تر خواهد شد، مگر جایی هم خارج از دیدرس خداوند وجود دارد؟

الله دو دست دارد

سوره مائده آیه 5

وَ قالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا بَلْ يَداهُ مَبْسُوطَتانِ يُنْفِقُ كَيْفَ يَشاءُ وَ لَيَزِيدَنَّ كَثِيراً مِنْهُمْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ طُغْياناً وَ كُفْراً وَ أَلْقَيْنا بَيْنَهُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ كُلَّما أَوْقَدُوا ناراً لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللَّهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الأَْرْضِ فَساداً وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ.

و يهود گفتند دست خدا به زنجير بسته است!، دستهايشان بسته باد و بخاطر اين سخن از رحمت (الهي) دور شوند! بلكه هر دو دست او گشاده است هر گونه بخواهد مي‏بخشد، و اين آيات كه بر تو از طرف پروردگارت نازل شده بر طغيان و كفر بسياري از آنها مي‏افزايد، و در ميان آنها عداوت و دشمني تا روز قيامت افكنديم، و هر زمان آتش ‍ جنگي افروختند آنرا خداوند خاموش ساخت و براي فساد در زمين تلاش مي‏كنند و خداوند مفسدان را دوست ندارد.
 

سوره ص آیه 75

قالَ يا إِبْلِيسُ ما مَنَعَكَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِيَدَيَّ أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ كُنْتَ مِنَ الْعالِينَ

گفت: اي ابليس چه چيز مانع تو از سجده كردن بر مخلوقي كه با دست خود او را آفريدم گرديد؟ آيا تكبر كردي، يا از برترين بودي ؟ (بالاتر از اينكه فرمان سجود به تو داده شود!).

سوره زمر آیه 67

وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ وَ الأَْرْضُ جَمِيعاً قَبْضَتُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ السَّماواتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَمِينِهِ سُبْحانَهُ وَ تَعالى عَمَّا يُشْرِكُونَ

آنها خدا را آنگونه كه شايسته است نشناختند در حالي كه تمام زمين در روز قيامت در قبضه قدرت او است و آسمانها پيچيده در دست راست او، خداوند منزه و بلند مقام است از شريكهائي كه براي او درست مي‏كنند.

ساق داشتن الله

- در قرآن آمده است که در روز قیامت ساق پایی آشکار می‌شود.

سوره قلم آیه 42

يَوْمَ يُكْشَفُ عَنْ ساقٍ وَ يُدْعَوْنَ إِلَى السُّجُودِ فَلا يَسْتَطِيعُونَ

روزی که ساق آشکار خواهد شد و دعوت به سجود خواهند شد اما نخواهند توانست.

برخی از مترجمان مثل آیت الله مکارم شیرازی این آیه را اینگونه ترجمه کرده اند "به خاطر بياوريد روزي را كه ساق پاها از وحشت برهنه مي‏گردد و دعوت به سجود مي‏شوند اما قادر بر آن نيستند!" متاسفانه این ماستمالی نمیتواند خوب این آیه را بپوشاند، در آیه بالا نه از وحشت سخنی آمده است و نه از ساق پاها، تنها از یک ساق صحبت شده است که آشکار خواهد شد، یعنی قبلاً آشکار نبوده است. آیت الله تلاش کرده است این ساق را به ساق پای مردم نسبت دهد اما به نظر نمیرسد او موفق شده باشد، از ایشان باید پرسید که آیا پای مردمان در آن دنیا پوشیده بوده است که بخواهد آشکار شود؟ مسلماً مردم باید در آخرت عریان باشند، یعنی ساق پایشان از پیش آشکار است، آیا چیزی که از پیش آشکار است را میتوان دوباره آشکار کرد؟ در ضمن کلمه ساق اگر قرار بود به ساق پای مردم دلالت کند باید جمع میبود نه مفرد، پس به دلیل جمع نبودن حتی به فرشتگان و اجنه نیز نمیتواند برگردد. در قرآن نیامده است که این ساق پا به چه کسی ارتباط دارد اما دستکم دو حدیث صحیح  میتوان یافت که مسلمانان از محمد شنیده اند الله ساق پایش را در روز قیامت آشکار خواهد کرد. این دو حدیث را میتوان در صحیح بخاری پوشینه 9، کتاب 93، شماره 532 و صحیح بخاری پوشینه 6 کتاب 60 شماره 441 یافت.

الله و عرش نشینی او

آیات زیادی در قرآن به عرش الله اشاره می‌کنند، به نظر میرسد نویسنده قرآن خدا را همانند یک شاه که روی تخت مینشیند و وزرا و خدمتکاران اطراف او گر هم می آیند تصور میکرده است. به آیات زیر توجه کنید.

سوره الحاقه آیه 17

وَ الْمَلَكُ عَلى أَرْجائِها وَ يَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّكَ فَوْقَهُمْ يَوْمَئِذٍ ثَمانِيَةٌ

و فرشتگان در اطراف ، آسمان باشند و در آن روز هشت تن از آنها عرش پروردگارت را برفراز سرشان حمل می کنند

 سوره غافر آیه 7

الَّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَ يَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنا وَسِعْتَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً فَاغْفِرْ لِلَّذِينَ تابُوا وَ اتَّبَعُوا سَبِيلَكَ وَ قِهِمْ عَذابَ الْجَحِيمِ

آنان که عرش را حمل می کنند و آنان که بر گرد آن هستند به ستايش پروردگارشان تسبيح می گويند و به او ايمان آورده اند و از او برای مؤمنان آمرزش می خواهند : ای پروردگار ما ، رحمت و علم تو همه چيز را فرا گرفته است پس آنان را که توبه کرده اند و به راه تو آمده اند بيامرز و از عذاب جهنم نگه دار

سوره الزمر آیه 75

وَ تَرَى الْمَلائِكَةَ حَافِّينَ مِنْ حَوْلِ الْعَرْشِ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ قُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْحَقِّ وَ قِيلَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ

 و فرشتگان را می بينی که گرد عرش خدا حلقه زده اند و به ستايش ، پروردگارشان تسبيح می گويند ميان آنها نيز به حق داوری گردد و گفته شود که ستايش از آن خدايی است که پروردگار جهانيان است

سوره حدید آیه 4

هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الأَْرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ يَعْلَمُ ما يَلِجُ فِي الأَْرْضِ وَ ما يَخْرُجُ مِنْها وَ ما يَنْزِلُ مِنَ السَّماءِ وَ ما يَعْرُجُ فِيها وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ

او كسي است كه آسمانها و زمين را در شش روز (شش دوران) آفريد، سپس بر تخت قرار گرفت (و به تدبير جهان پرداخت) آنچه را در زمين فرومي رود مي‏داند و آنچه را از آن خارج مي‏شود، و آنچه از آسمان نازل مي‏گردد و آنچه به آسمان بالا مي‏رود، و او با شماست هر جا كه باشيد و خداوند نسبت به آنچه انجام مي‏دهيد بيناست.

ممکن است برای کسانی که آشنایی چندانی با قرآن ندارند آیات بالا و تفسیری که ارائه شده است کمی عجیب به نظر برسد. اما خوب است این دسته از خوانندگان بدانند که در میان مسلمانان نیز اینگونه تفاسیر سابقه تاریخی طولانی دارد. یکی از مکاتب عمده کلامی در تاریخ اسلام مکتب اشاعره است که در مقابل مکتب معتزله توسط ابوحسن اشعری تاسیس شده بود. اشاعره نسبت به معتزله بنیادگرا تر بودند-یعنی تاکید بیشتری به قرآن و حدیث داشتند تا استفاده از عقلانیت. اشاعره مدافع بیشتر آنچه در بالا آمده است بوده اند، مثلاً معتقد بوده اند که خداوند را در روز قیامت میتوان با چشم دید (1). معتزلیون از طرف دیگر منتقد جدی این نظر بودند و طرفدار تفسیر استعاره ای (Metaphorical) از این آیات بودند، زیرا معتقد بودند اگر این آیات را تحت اللفظی (Literal) تفسیر کنند، الله شبیه به انسانها می‌شود. روشن است که معتزله ابتدا وجود الله را پذیرفته بودند و بعد می‌خواستند تفسیری سازگار با وجود الله ارائه دهند و برای یک محقق یا منتقد چنین فرضی از پیش اثبات نشده است، لذا طبیعتاً دلیلی وجود ندارد که نظر معتزله در این مورد را بپذیرد. معتزله با عقل به ماست مالی و توجیه قرآن پرداخته اند و اشاعره بیشتر قرآن را در نظر داشته اند. در میان مسلمانان فعلی نیز این دو دیدگاه همچنان رواج دارد، مثلاً سلفی ها (همان کسانی که شیعیان آنها را وهابی ها می‌خوانند) که در نادیده گرفتن عقلانیت و استدلال و برداشت بنیادگرایانه از دین از سایر مسلمانان سبقت گرفته اند همچنان معتقد هستند که ممکن است این آیات واقعی باشند و برداشت درست از آنها برداشت تحت اللفظی  است. ابن تیمیه بنیانگزار این تفکر حتی بخاطر تفاسیر انسان انگارانه اش از این آیات تکفیر شد و به زندان انداخته شد (2).

اشعریون میدانستند که این مسائل قرآن بسیار حساس هستند و فکر کردن در مورد آنها ممکن است مسلمانان را به این نتیجه برساند که قرآن کتاب باطلی است و الله موجودی خیالی، از همین رو آنها تلاش برای توضیح تفسیر خود نمیکردند. مثلا انس بن مالک گفته است "اینکه خدا خود را بر روی عرش قرار داده است، مشخص است و باورداشتن آن واجب است اما پرس و جو کردن در مورد آن بدعت است." (3). روشن است که اشاعره با خرد ستیزه دارند اما دستکم صداقت آنها را میتوان ستود و چون دلیلی برای تعصب و دفاع از دین وجود ندارد یک شخص خردگرا طبیعتاً در این مورد هم نظر با تفسیر اشاعره خواهد بود.

قابل پیشبینی است که مسلمانان در مورد این مسئله به باورهای اعتزالی چنگ خواهند زد یعنی خواهند گفت که منظور از دست و چشم و سایر مطالبی که در بالا به آنها اشاره شد واقعاً دست و چشم و غیره نیست. ترجمه های مسلمانان از قرآن معمولاً این کلمات را به معانی دیگری ترجمه می‌کنند. مثلاً آیت الله مکارم شیرازی کلمه "ید" را به قدرت ترجمه کرده است، وجه را به "ذات" ترجمه کرده است و برای هرکدام از این کلمات و عبارتها منظور های دیگری را در نظر گرفته است. در پاسخ به این اعتراض باید به دو مسئله مهم توجه کرد. یکم اینکه واژه های "قدرت" و "ذات" خود عربی هستند و هرگاه منظور الله این واژه ها میبود خود از آنها استفاده میکرد، چنانچه در سایر جاهای قرآن از این واژه ها استفاده شده است، دوم اینکه اگر تنها یکی از این موارد یافت میشد شاید میتوانستیم از آن چشم پوشی کنیم و نظر این دسته از مسلمانان را بپذیریم، اما تعداد بالای ویژگیهای انسانی که به خدا نسبت داده شده است و همچنین تکرار و تعدد آنها سندی علیه این ادعا است. روشن است که تکرار شدن این همه ویژگی، چهره، دست، چشم و غیره نمیتواند تصادفی باشد، لذا احتمال اینکه منظور نگارنده قرآن از این ویژگیها واقعا معنی واقعی این کلمات باشد دستکم به دلیل این دو مسئله مهم بیش از آن باشد که او این واژه ها را بعنوان آرایه های ادبی استفاده کرده باشد.

آیا الله خارج از زمان است؟

خدا نمیتواند محدود به زمان باشد، زیرا محدود بودن او به زمان مسائل و مشکلات بسیار گسترده و مهمی را برای خداباوری ایجاد می‌کند. از طرفی خارج بودن خدا از زمان هم بسیار برای فلاسفه خداباور مشکل ساز است و آنها تمام تلاششان را می‌کنند تا تعریفی سازگار با این نظر از زمان ارائه دهند و همچنین اثبات کنند که خدا خارج از زمان است. بحث ما در اینجا در مورد اینکه آیا خدا خارج از زمان هست یا نه نیست، بلکه بحث ما در اینجا در مورد الله است.

الله اگر خارج از زمان باشد نباید "قبل" و "بعد" برای او معنی داشته باشد، برای او زمان و وقت مطرح نیست اما در آیات متعددی از قرآن میبینیم که توالی اتفاقها وجود دارد و خدا نیز در آن حضور دارد. این آیات نشان می‌دهند الله خارج از زمان نیست و در نتیجه نمیتواند خدا باشد.

سوره بقره آیه 29

هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُمْ ما فِي الأَْرْضِ جَمِيعاً ثُمَّ اسْتَوى إِلَى السَّماءِ فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلِيمٌ

اوست که همه چيزهايي را که در روي زمين است برايتان بيافريد ، بعد به آسمان پرداخت و هر هفت آسمان را برافراشت و خود از هر چيزي آگاه است

سوره بقره آیه 52 و 53

وَ إِذْ واعَدْنا مُوسى أَرْبَعِينَ لَيْلَةً ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَنْتُمْ ظالِمُونَ؛ ثُمَّ عَفَوْنا عَنْكُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ

و آن هنگام را که چهل شب با موسي وعده نهاديم و شما که ستمکاران بوديد،، بعد از او گوساله را پرستيديد؛ پس گناهانتان را عفو کرديم ، باشد که سپاسگزار باشيد

سوره بقره آیه 56

ثُمَّ بَعَثْناكُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ

و شما را پس از مردن زنده ساختيم ، شايد سپاسگزار شويد

سوره مریم آیه 68

فَوَ رَبِّكَ لَنَحْشُرَنَّهُمْ وَ الشَّياطِينَ ثُمَّ لَنُحْضِرَنَّهُمْ حَوْلَ جَهَنَّمَ جِثِيًّا

به پروردگارت سوگند ، آنها را با شيطانها گرد مي آوريم ، بعد همه رادر اطراف جهنم به زانو مي نشانيم

سوره اسراء آیه 86

وَ لَئِنْ شِئْنا لَنَذْهَبَنَّ بِالَّذِي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ ثُمَّ لا تَجِدُ لَكَ بِهِ عَلَيْنا وَكِيلاً

اگر بخواهيم همه آنچه را که بر تو وحي کرده ايم ، باز مي ستانيم، بعد براي خود بر ضد ما مددکاري نمي يابي

سوره اسراء آیه 18

مَنْ كانَ يُرِيدُ الْعاجِلَةَ عَجَّلْنا لَهُ فِيها ما نَشاءُ لِمَنْ نُرِيدُ ثُمَّ جَعَلْنا لَهُ جَهَنَّمَ يَصْلاها مَذْمُوماً مَدْحُوراً

هر کس که خواهان اين جهان باشد هر چه بخواهد زودش ارزاني داريم ، بعد ، جهنم را جايگاه او سازيم تا نکوهيده و مردود بدان در افتد

سوره یونس 74

ثُمَّ بَعَثْنا مِنْ بَعْدِهِ رُسُلاً إِلى قَوْمِهِمْ فَجاؤُهُمْ بِالْبَيِّناتِ فَما كانُوا لِيُؤْمِنُوا بِما كَذَّبُوا بِهِ مِنْ قَبْلُ كَذلِكَ نَطْبَعُ عَلى قُلُوبِ الْمُعْتَدِينَ

بعد پس از او پيامبراني بر قومشان مبعوث کرديم و آنان دليلهاي روشن آوردند ولي مردم به آنچه پيش از آن تکذيبش کرده بودند ، ايمان آورنده نبودند بر دلهاي تجاوزکاران اينچنين مهر مي نهيم
 

نتیجه گیری

اگر تنها و تنها یکی از ادعاهای متعددی که در بالا مطرح شد و در واقع هرگاه قرآن با دقت خوانده شود موارد متعدد دیگری از این دست نیز یافت خواهد شد درست باشد، آنگاه الله موجودی متفاوت با خدا خواهد بود و اگر اینگونه باشد الله تبدیل به موجودی خیالی و ساخته ذهن محمد تبدیل خواهد شد که محمد برای نیل به اهداف خود وی را تخیل کرد و به مردم نیز معرفی کرد. البته به نظر من خود خدا نیز موجودی خیالی است و حقیقت ندارد اما برای کسانی که عدم وجود خدا را درک نمیکنند و توانایی پذیرش عدم وجود خدا را ندارند باید دستکم توانایی درک این را داشته باشند که الله با خدا بسیار متفاوت است و موجودی موهوم و خیالی است.

ممکن است مسلمانان بتوانند با بازتفسیر کردن و تغییر دادن معانی کلمات و سفسطه برخی از این موارد را رد کنند، همچنین ممکن است در برخی از موارد واقعا اشتباهی در تفسیر آیات پیش آمده باشد و برخی از موارد مطرح شده باطل باشند، هرچند تفسیر چندانی صورت نگرفته است بلکه تنها از ترجمه ها استفاده شده است و ترجمه ها در کنار یکدیگر قرار گرفته اند. اما بسیار بعید به نظر میرسد که کسی بتواند چشمش را در مقابل تمام این موارد که هر کدام از اهمیت بسیار بالایی برخوردار هستند ببندد.

براستی مولانا جلال الدین رومی به درستی گفته است که مغز را از قرآن برداشته است و پوستش را بر پشت خر بگذاشته است.  طبیعی است که قرآن اگر همانند هندوانه دارای مغز باشد قطعاً دارای تفاله نیز هست و از نگر من این بخش از تفکر مولانا که بخشی از قرآن را تفاله میداند بسیار دارای اهمیت است. آنچه در این نوشتار به آن پرداخته شد همان تفاله ها یا پوسته های قرآن است که معمولاً جدی گرفته نمیشود. اما مسئله اینجا است که تفاله های قرآن نیز به دلیل اینکه خود قرآن مدعی این است که تماماً درست است (مثلا در سوره بقره آیه 2 میگوید آن کتابی است که در آن هیچ شکی نیست) دارای اهمیت فراوان است، لذا اگر اثبات شود که تنها یک مورد در قرآن خطا وجود دارد کل قرآن زیر سوال خواهد رفت.

 

منابع

1- http://www.al-shia.com/html/far/books/motahar/olume-eslami2/ulum206.htm

2- http://islam.at/texte/0000/018_Intercession.pdf برگ 20

3-  Al‑Shahrastani, al‑Milal wal‑Nihal  برگ 50

|+| نوشته شده توسط nima در یکشنبه دوازدهم آذر 1385  |
 صفیه همسر یهودی محمد

 

ایتالیایی

انگلیسی

آنچه در ادامه می آید داستان زندگی صفیه بنت حیی بن اخطب است، زنی یهودی که بعد از حمله لشگر محمد به خیبر اسیر شد و بعنوان بخشی از غنائم به نزد پیامبر آورده شد. این ماجرا در کتاب طبقات ابن سعد آورده شده است و در تارنماهای قابل اعتماد اسلامی نیز از او یاد شده است.

تارنمای اتحاد مسلمانان نوشته است:

صفیه وقتی که مسلمانان پدر و شوهرش را و بسیاری از خویشاوندانش را کشتند هفده سال داشت و بسیار زیبا بود. در همان روز پیامبر خدا اراده کرد که با او همبستر شود. متن این ماجرای از این قرار است:

"صفیه در مدینه متولد شده بود، او به قبیله بنی نضیر تعلق داشت. وقتی که این قبیله از مدینه در سال 4 ام پس از هجرت تبعید شد حیی  یکی از کسانی بود که همراه با کنانه ابن ربیع همسر صفیه (که اندکی پیش از حمله مسلمانان به خیبر با او ازدواج کرده بود، و بعد از شکنجه توسط پیامبر کشته شد) در منطقه حاصلخیز خیبر مستقر شد. او در آن موقع 17 سال سن داشت و پیش از آن نیز همسر سلام ابن مشکم شده بود و وی صفیه را طلاق داده بود. در یک مایلی خیبر پیامبر با صفیه ازدواج کرد. ام سلمه مادر انس ابن مالک او را آرایش کرد و رخت عروسی با پیامبر را بر او پوشاند. آنها شب را در آنجا گذراندند. ابو ایوب الانصاری تمام شب از خیمه پیامبر نگاهبانی کرد. در ابتدای شب پیامبر دید که ابو ایوب بالا و پایین میرود، از او پرسید که این جنب و جوش تو از چه جهت است؟ وی پاسخ داد "من نگران جان تو بودم، میترسیدم که این دختر جوان به تو آسیبی برساند. تو پدرش را و شوهرش را و بسیاری از خویشاوندانش را کشتی و او تا همین چند وقت پیش از کفار بود. من واقعا میترسیدم که او آسیبی به تو برساند. پیامبر برای ابو ایوب انصاری دعا کرد (ابن هشام برگ 766) صفیه از پیامبر خواست که تا زمانی که مقداری از خیبر دور شوند (در همبستر شدن با او) صبر کند. پیامبر پرسید "چرا؟"،  صفیه پاسخ داد "من نگران جان تو بودم زیرا برخی از یهودیان هنوز نزدیک خیبر بودند.".

دلیل اینکه صفیه تقاضاهای جنسی یک مرد 57 ساله را نپذیرفت، باید برای اشخاص معقول بسیار روشن باشد. من فکر میکنم بیشتر زنان ترجیح میدهند که در چنین وضعیتی به عذاداری بپردازند، نه اینکه با قاتل پدر، شوهر و خویشاوندانش در همان روز کشته شدنشان به داخل تخت خواب بروند. اما این واقعیت که پیامبر نتوانست حتی یک روز به این زن فرصت بدهد تا او بتواند اندکی از اندوه خود بکاهد و خود را از لحاظ روانی بازیافت کند، و همان روز میخواست به نیازهای جنسی خود پاسخ بدهد، چیزهای زیادی در مورد طرز فکر محمد و شخصیت و اخلاق او به ما میگوید. اما در مورد بقیه ماجرا، ما نمیتوانیم اطمینان داشته باشیم که این داستان حقیقت دارد یا اینکه تاریخ نویسان مسلمان این داستان را ساخته اند تا صحنه تجاوز محمد به صفیه را پنهان کنند. اما این تمام اطلاعاتی است که ما در مورد این ماجرا داریم و برای یافتن حقیقت ما باید به این نوشتارهای مقرضانه تاریخ نویسان مسلمان تکیه کنیم. داستان ادامه پیدا میکند و اشاره میکند که ابو ایوب نگران امنیت محمد بود زیرا محمد پدر، شوهر و خویشاوندان صفیه را کشته بود. این کاملاً منطقی است. کاملاً احمقانه است که شخصی با زنی که عزیزانش را کشته است همبستر شود. اما درخواست و بهانه صفیه برای همبستر نشدن با محمد نابخردانه به نظر میرسد. وقتی که محمد این دختر را به چادرش برده بود، از پیش بسیاری از یهودیان را کشته بود و در حال پیروزی در جنگ بود. اگر یهودیانی باقی مانده بودند، آنها احتمالاً بیشتر نگران جان و امنیت خودشان بودند تا اینکه نگران عفت صفیه باشند. همچنین در آن خیمه محمد و صفیه تنها بودند، یهودیان از کجا ممکن بود بفهمند که آنها در حال سکس هستند یا نه؟ من نمیتوانم تصور کنم که او میتواسته است بهانه ای دیگر بیاورد، تا با قاتل پدر، شوهر و سایر بستگانش، حداقل در همان شب اول همبستر نشود.

"در روز بعد، ولیمه (جشن عروشی) از طرف پیامبر برگزار شد."

توجه داشته باشید که این تاریخ نویس میگوید ازدواج بعد از اینکه پیامبر با صفیه تنها شد و توانست ارتباط جنسی با او برقرار کند انجام گرفت. این تلاش او برای برقراری تماس جنسی هیچ مشکلی برایش نداشت زیرا پیامبر از پیش از الله اش آیه ای نازل کرده بود که همبستر شدن با زنانی که در جنگ به اسارت در می آیند، بدون ازدواج با آنها حتی اگر آنها متاهل هم هستند آزاد است.

سوره نساء آیه 24

وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ النِّساءِ إِلاَّ ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ كِتابَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ أُحِلَّ لَكُمْ ما وَراءَ ذلِكُمْ أَنْ تَبْتَغُوا بِأَمْوالِكُمْ مُحْصِنِينَ غَيْرَ مُسافِحِينَ فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً وَ لا جُناحَ عَلَيْكُمْ فِيما تَراضَيْتُمْ بِهِ مِنْ بَعْدِ الْفَرِيضَةِ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلِيماً حَكِيماً

و زنان شوهردار (بر شما حرام است؛) مگر آنها را كه مالك شده ‏ايد (در جنگ)، اينها احكامي است كه خداوند بر شما مقرر داشته و زنان ديگر غير از اينها (كه گفته شد) براي شما حلال است، كه با اموال خود آنها را اختيار كنيد در حالي كه پاكدامن باشيد و از زنا خودداري نماييد، و زناني را كه متعه مي‏كنيد مهر آنها را، واجب است بپردازيد و گناهي بر شما نيست نسبت به آنچه با يكديگر توافق كرده‏ايد بعد از تعيين مهر، خداوند دانا و حكيم است.

آیه بالا نشان میدهد که پیامبر معتقد بوده است بردگان هیچ حقی ندارد. ممکن است شما زنی باشید که زندگی خوبی با همسر خود داشته باشید، اما اگر محمد و هواداران مومن او به شهر شما حمله کنند و شما را اسیر کنند، شما حقوق خود را از دست میدادید، و در حالی که شوهر شما در حال کشته شدن یا برده شدن بود، ممکن بود شما به یک مسلمان مجاهد شوید و او به شما در حالی تجاوز کند که از برکت های الله اش نیز برخوردار شود.

به این مسئله در جای دیگری نیز اشاره شده است:

سوره مومنون آیات 1 تا 7

1- قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ

2- الَّذِينَ هُمْ فِي صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ

3- وَ الَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ

4- وَ الَّذِينَ هُمْ لِلزَّكاةِ فاعِلُونَ

5- وَ الَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ

6- إِلاَّ عَلى أَزْواجِهِمْ أَوْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ

7- فَمَنِ ابْتَغى وَراءَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ العادُونَ

1- مؤ منان رستگار شدند.
2- آنها كه در نمازشان خشوع دارند.
3- و آنها كه از لغو و بيهودگي رويگردانند.
4- و آنها كه زكات را انجام مي‏دهند.
5- و آنها كه دامان خود را از آلودگي به بيعفتي حفظ مي‏كنند.
6- تنها آميزش جنسي با همسران و كنيزانشان (بردگان زن) دارند كه در بهره گيري از آنها ملامت نمي‏شوند.
7- و هر كس غير اين طريق را طلب كند تجاوزگر است.

 

"برای مدارک و اطلاعات بیشتر در مورد برده داری و حقوق برده در اسلام به نوشتاری با فرنام برده داری در اسلام  مراجعه کنید." مترجم

اجازه بدهید ماجرای صفیه را ادامه بدهیم:

باقی زنان پیامبر نسبت به او از خود حسادت نشان دادند و به دلیل اینکه او قبلاً یهودی بوده است به وی سرکوفت میزدند. اما پیامبر همیشه از او هواداری کرد. یکبار درگیری های میان صفیه و سایر زنان عرب پیامبر بسیار بالا گرفت. صفیه به پیامبر که علاقه زیادی به او داشت شکایت کرد. پیامبر به صفیه توصیه هایی کرد و او را تشویق کرد. پیامبر او را مسلح به منطق کرد و به او گفت که صفیه قوی باشد، آنها هرگز برتر از تو نیستند. به آنها بگو من دختر هارون نبی هستم، نوه موسی پیغمبر و زن پیامبر خدا محمد.

وقتی که صفیه را بعنوان غنیمت در جنگ به نزد پیامبر آوردند، پیامبر گفت، "صفیه پدر تو تا زمانی که الله سرنوشت او را رقم زد دشمن الله ماند". صفیه پاسخ داد "اما الله یک نفر را بخاطر گناهان بقیه مجازات نمیکند".

این البته رفتار خود محمد را که تمام بنی قینقاع را با این بهانه که چند تن از آنان یک مسلمان را کشته بودند به نابودی کشاند نقض میکند. البته این کار محمد بر خلاف آیه زیر بود.

سوره نجم آیه 38

أَلَّا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى

که هيچ کس بار گناه ديگری را بر ندارد.

همچنین باید توجه داشته باشید که تصمیم آخر توسط الله گرفته نشده است. پدر صفیه توسط آدمکشان محمد کشته شده بود نه توسط الله. این شبیه آن خواهد بود که هیتلر ادعا کند تمام کشته شدگان در هولوکاست را خدا کشته است. اگر خدا میخواست تمام کسانی که محمد آنها را کشته است بکشد، میتواند خودش اینکار را انجام دهد. خداوند برای انجام کارهایش به واسطه نیاز ندارد.

"محمد سپس به او امکان انتخاب بین پیوستن به مردمش و یا پذیرش اسلام و همسری پیامبر را داد."

ما باید به یاد داشته باشیم که محمد بیشتر هم قبیله ای های او را کشته بود و باقی آنها را منع کرده بود، لذا نام انتخاب را چندان نمیتوان به این انتخاب داد زیرا در اصل او انتخابی جز پذیرش پیشنهاد محمد نداشت.

او بسیار دانا و آرام بود و گفت "ای رسول الله، من همواره علاقه مند به اسلام بودم و پیش از دعوت تو، پیامبری تو را تصدیق کرده بودم. حال که من اجازه حضور در کنار تو را دارم، امکان کفر را رها میکنم و اسلام می آورم، سوگند به الله که الله و رسولش در نزد من عزیزتر از آزاد شدنم و بازگشت به نزد مردمم است" طبقات.

آیا این واقعا اعتراف بود؟ اگر چنین بود آیا خالصانه بود؟ آیا به او اجازه اظهار عقیده اش داده شده بود؟ او توسط کسانی که خانواده اش را کشته بودند اسیر شده بود و آنها ممکن بود همان بلا را سر او بیاورند. توجه داشته باشید که این منبع به "آزاد" شدن او اشاره میکند. این به روشنی نشان میدهد که او از پیش آزاد نبود. بنابر این به نظر میرسد که این رفتار او از هوشمندی وافر او بوده است. او مجبور شده است این دروغها را بگوید تا اینکه جانش را حفظ کند.

"وقتی که صفیه ازدواج کرد، او بسیار جوان بود و بنابر یک گزارش او به سختی هفده سال سن داشت و فوق العاده زیبا بود. یکبار عایشه در مورد قد کوتاه صفیه چند جمله کوتاه گفت، که پیامبر در مورد آنها گفت "تو چیزی گفته ای که اگر در دریا می افتاد، آنرا آلوده میکرد)" ابوداوود. او نه تنها بسیار مورد علاقه پیامبر بود، بلکه پیامبر برای او احترام بسیار زیادی نیز قائل بود، زیرا صفیه سخنان بین پدرش و عمویش پیش از رفتن آنها به مدینه را شنیده بود. وقتی که پیامبر به مدینه رفت، آنها برای دیدنش به مدینه آمدند تا ببینند که آیا او واقعا پیامبر خدا همانگونه که در تورات آمده است هست یا نه، سپس بازگشتند و حضور صفیه که در بسترش دراز کشیده بود و گوش میکرد در مورد او صحبت میکرند. یکی از آنها (عمو یا پدر صفیه) از دیگری پرسید "در مورد او چه فکر میکنی؟" دیگری پاسخ داد "او همان پیغمبر پیش بینی شده در کتابهای دینی ما است".  دیگری پرسید، "باید چکار کنیم؟"، وی پاسخ داد "باید با تمام وجود با وی مخالفت کنیم."

آیا این داستان که توسط ابوداوود نقل شده است، درست است؟ چرا یهودیان باید محمد را که پیامبریش از پیش در کتابهایشان پیش بینی شده بود بعنوان یک پیامبر واقعی به رسمیت بشناسند اما سپس با او با تمام وجودشان مخالفت بورزند؟ این ماجرا کاملاً غیر منطقی است. کسی که به این ماجرا باور داشته باشد باید دچار نقصان عقلی باشد. معلوم نیست که آیا صفیه اینگونه دروغ گفته بود که پیامبری محمد را تایید کند و باعث شود که دشمنانش او را بیشتر بپذیرند و یا اینکه این ماجرا کلاً تحریفی است که توسط یک مسلمان متعصب انجام گرفته است. چرا باید یک شخص تصمیم بگیرد که با تمام قدرت در مقابل شخصی که حقانیت او را در کتب دینی خود یافته است مبارزه کند؟ اما تمام مسئله این نیست، در کجای تورات و یا انجیل در مورد محمد صحبت شده است؟ چطور پدر و عموی محمد توانسته بودند مشخصات محمد را در تورات بیابند اما علمای مسلمان در 1400 سال گذشته نتوانسته اند چنین کنند؟

"در نتیجه صفیه از حقانیت پیامبر اطمینان داشت. او پس از پیوستن به پیامبر هرگز احساس درد و غم نکرد، او نگهدار پیامبر بود و هر گونه که توانست، او را خوشنود ساخت. و این از آنجا که او بلافاصله پس از خیبر به نزد پیامبر آمد روشن میشود."

آیا میبینید که چگونه این نویسنده حرف خود را نقض کرده است؟ تنها چند خط بالاتر گفته است که او اسیر شده بود و به عنوان اسیر جنگی به نزد محمد آورده شده بود. او با میل خودش به نزد محمد نیامده بود، او به نزد پیامبر آورده شده بود زیرا زیبا ترین زن در میان اسیرها بود.

"پیامبر اندکی نسبت به او شکایت داشت، زیرا او وقتی که پیامبر در مرحله پیشین ارتباط جنسی برقرار کند، سر باز زده بود. در مرحله بعدی، پیامبر با او تنها شد و تمام شب را با او گذراند. وقتی که ام سلمه از او پرسید "در رسول الله چه دیدی؟"، وی پاسخ داد که از او بسیار راضی است و تمام شب را نخوابید و با او صحبت کرد. پیامبر از او پرسید که چرا دفعه پیشین که پیامبر خواسته است با او خلوت کند، او سر باز زده بود؟ وی پاسخ داد، من نگران تو بودم زیرا که به یهودیان نزدیک بودیم." طبقات

بخاری نیز احادیثی در ارتباط با حمله به خیبر و اینکه چگونه محمد صفیه را دید ثبت کرده است.

صحیح بخاری جلد نخست کتاب 8 ام شماره 367

عبدالعزیز نقل می‌کند:

انس گفت، "وقتی رسول خدا به خیبر حمله کرد، ما نماز فجر را در صبح زود وقتی هنوز هوا تاریک بود خواندیم"، پیامبر جلو من (سوار بر مرکب) حرکت میکرد و ابو طلحه نیز حرکت میکرد و من پشت ابو طلحه حرکت میکردم، پیامبر به سرعت از راه خیبر عبور کرد و زانوی من ران پیامبر را لمس میکردند، او رانهای خود را برهنه کرد و من سفیدی رانهای او را دیدم. وقتی او به شهر وارد شد گفت "الله اکبر"، خیبر نابود شده است. هرگاه ما به سرزمینی نزدیک میشویم، صبح آنان شر می‌شود، او این جمله را سه بار تکرار کرد، مردم از سر کارهایشان بیرون آمدند و بعضی از آنها گفتند "محمد (آمده است)"، (برخی از همراهان ما که از ارتش او بودند گفتند) ما خیبر را فتح کردیم، اسیران را گرفتیم و غنایم نیز جمع آوری شدند. دحيه آمد و گفت، "ای پیامبر یک دختر برده از میان بردگان به من بده" پیامبر گفت "برو و هرکدام از دختر های برده شده را که می‌خواهی بگیر"، او صفیه بنت حیی را انتخاب کرد. مردی پیش پیامبر آمد و گفت "ای رسول الله، تو صفیه بنت حیی را به دحيه  دادی و او بانوی بزرگ قبایل بنی قریظه و بنی نضیر است، و او برازنده هیچکس غیر از تو نیست. پس پیامبر گفت "آن دو نفر را (صفیه و دحيه را) بیاورید"، پس دحيه با صفیه آمدند، پیامبر به دحيه گفت، "یک دختر برده دیگر غیر از این را از میان اسرا انتخاب کن"، انس ادامه میدهد، "پیامبر او را آزاد کرد و با او ازدواج کرد".

ثابت از انس پرسید "ای ابو حمزه! پیامبر چه به او پرداخت (بعنوان مهریه)؟"، او گفت، "او خود مهریه خود بود، برای اینکه پیامبر اورا آزاد کرد و بعد با او ازدواج کرد." انس ادامه داد" وقتی در راه بودیم، ام سلمه او را لباس (عروسی) پوشانید، و در شب او را بعنوان عروس به نزد پیامبر آوردند.

مهر یا مهریه پولی است که یک زن در هنگام ازدواج با شوهرش از او دریافت میکند. محمد به صفیه مهر نداد زیرا اگر قرار بود مهری بدهد باید آنرا برای آزاد کردن یک برده به خودش میداد. مسئله جالب اینجاست که او را با پرداخت پول برده نکرده بود بلکه با تازش به شهر او باعث شده بود که او به برده تبدیل شود. این مسئله دارای اهمیت فراوان است زیرا ما را با اخلاق و ارزشهای پیامبر اسلام آشنا میکند.

خواندن رفتار محمد سبب میشود ما به دلیل حساسیت مدرنی که داریم احساس تهوع بکنیم، اما محمد در کمال ناباوری ما، اعلام کرده است که دو پاداش خواهد گرفت. یکی برای آزاد کردن کسی که هیچکس غیر از خود او، باعث برده شدن او نشده بود و دیگری بخاطر ازدواج با زیباترین دختری که 40 سال از خود او جوانتر بود.

صحیح مسلم کتاب 8 شماره 3327

ابو موسی نقل کرده است: رسول الله در مورد شخصی که زن برده ای را آزاد کند و بعد با او ازدواج کند گفته است که برای او دو پاداش وجود دارد.

صحیح بخاری پوشینه 5 کتاب 59 شماره 512

انس نقل کرده است: پیامبر نماز فجر را در نزدیکی خیبر وقتی که هوا تاریک بود خواند و سپس گفت "الله اکبر! خیبر نابود شده است، و هرگاه که ما به جایی نزدیک میوشیم (تا با آنها بجنگیم)، برای کسانی که قبلا به آنها هشدار داده شده است (دشمنان اسلام) صبحی شر خواهد بود (تا صبح آنها شکست خواهند خورد)". سپس ساکنین خیبر در حالی که در راه ها میدویدند خارج شدند. پیامبر جنگجویان آنها را کشت، و فرزندان و زنانشان را برده کرد. صفیه در میان اسیران بود، او سهم دحیه الکلی بود اما بعداً به مالکیت پیامبر در آمد. پیامبر آزادی او را مهر او قرار داد.

منبع +

 

نوشته دکتر علی سینا

نوشتارهای بیشتر از همین نویسنده...

 

|+| نوشته شده توسط nima در دوشنبه پانزدهم آبان 1385  |
 
 
بالا